۱۳۹۶ جمعه ۲۶ آبان
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۶۱ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ شهريور
سهراب دل‌انگیزان در گفتگو با شرق هشدار داد
خطر تورم ۵۰ درصدی
ويدا يارويسي

حکایت این روزهایمان حکایت پینوکیو است. سکه می‌کاشت تا درخت طلا داشته باشد. این روزها میان انبوه خبرهایی هستیم  که ته دل همه‌ی ما را غلغلک می‌دهد. امید داشتن و امید دادن می‌تواند تحرک را به اقتصاد بازگرداند اما خبرهایی که صرفاً جنبه تبلیغاتی دارد می‌تواند بسیار خطرناک باشد. اقتصاد کرمانشاه را سرماخورده نامیدم. دکتر اصلاحیه‌ای به این نام زد و گفت: اقتصاد کرمانشاه سکته زده است. همیشه کلاس‌هایش برای ما دانشجویان اقتصاد، شیرین بود. آن روزها بلوار شهید بهشتی را وال‌استریت می‌نامید و از بحرانی که این وال‌استریت به وجود خواهد آورد خبر می‌داد. اگر می‌خواهید از آینده باخبر شوید پیش یک اقتصاددان بروید. شرق در گفتگو با سهراب دل‌انگیزان، استاد اقتصاد دانشگاه رازی، به‌دنبال تحلیل و پیش‌بینی اخبار این روزها است.

 خبر خروج ۱۳۳ واحد تولیدی را شنیده ایم. در این خبر آورده شده که حدود ۴۲۰۰ شغل ایجاد خواهد شد. از دیدگاه کارشناسی این خبر تا چه میزان می‌تواند امیدوارکننده باشد؟
باید مشخص شود این سرمایه‌گذاری به چه صورت بوده است. رفع مشکلات این صنایع به‌صورت استمهال بوده یا از طریق افزایش فروش و بازاریابی؟ در استمهال بازگشت به سیستم تولیدی وجود ندارد. عموماً بدهی‌های معوقی که برای بانک‌ها وجود دارد تبدیل به بدهی حال می‌شود. به این صورت که واحد تولیدی نتوانسته وام خود را پرداخت کند و بدهی او نزول کرده است. بانک به‌اندازه وام+سود+مبلغ جریمه، وام جدیدی را به واحد تولیدی می‌دهد. مثلاً یک واحد تولیدی برای ۴۰۰میلیون تومان وامی که گرفته باید یک میلیارد تومان پرداخت کند. بانک با پرداخت وام جدیدی به این مبلغ با ایجاد یک درآمد عملیاتی واحد تولیدی مجبور می‌شود تا ۲ یا ۳ سال آینده دو میلیارد و پانصد میلیون به بانک بازگرداند. ستاد تسهیل باید بگوید کدام واحد تولیدی از طریق استمهال وارد چرخه تولیدشده ضمن اینکه به آن‌ها سرمایه در گردش نیز پرداخته‌اند. صنعت مواد اولیه خریده و کارگر استخدام کرده است. این ۱۳۳ واحد قاعدتاً باید لیست بیمه برایشان رد شود؛ یعنی ما باید ۱۳۳ لیست بیمه جدید مشاهده کنیم که توسط تأمین اجتماعی تائید گردد. این خود نیازمند یک راستی آزمایی است و ما راستی آزمایی را به این شیوه جلو می‌بریم.
واحدهایی که مشکل فروش داشته‌اند باید مشخص شوند. با کدام کار بازار؟ با کدام هماهنگی با کاردارهای فروش  در خارج از کشور؟ با کدام حل مشکل صادرات؟ اکثر این‌ها صنایعی هستند که به یک وام سرمایه در گردش نیاز داشته اند. وام به این‌ها پرداخت‌شده بدون این‌که مشکل فروششان حل شود. حل مشکل تنها زمانی صورت می‌گیرد که یک فرآیند مستمر باشد. باید ۱۳۳ واحد در مقابل رسانه‌ها حاضر شوند یا ستاد تسهیل بگوید از چه مدل‌هایی استفاده کرده است. آیا یک مدل تکنولوژیک بوده یا فقط مشکل را از طریق پول حل کرده است؟ اگر مشکل را با پول حل کرده باشد که مشکل اصلاً حل‌نشده است. این واحدها قبلاً هم پول داشته‌اند اما پولشان را از دست داده اند. درمان با مسکن دردی را دوا نمی‌کند . نه مردم نه ما به‌عنوان کارشناس و نه شما به‌عنوان اهل رسانه زیر بار این‌گونه اخبار نخواهید رفت.
  خروج از رکود ادعای بزرگی است. شما در کلینیک خود بخشی به نام کاریابی دارید. در این کاریابی‌ها هیچ تقاضای جدیدی برای این واحدهای صنعتی نیامده است. شما این مسئله را تائید می‌کنید؟
دقیقا درست میگویید. ما یک آگهی استخدام جدید مشاهده نکرده‌ایم. مسئله ما کاملاً برقرار است. ما خیلی از این موضوع ناراحت هستیم که وضعیت استان، وضعیت بدی است اما می‌دانیم که با بیان مطالبی که جنبه تبلیغاتی دارند، بیشتر صدمه خواهیم دید، حتی خود مدیران نیز متوجه این ضرر خواهند شد چرا که بچه‌های آن‌ها هم در معرض بیکاری هستند.
  خصوصی‌سازی‌ به منظور بالا بردن راندمان شرکت‌ها انجام می‌شود. در این برنامه‌ها منابعی را تخصیص می‌دهند‌ . افراد با تشکیل شرکت‌هایی تحت عنوان کارآفرینی این منابع را جذب می‌کنند اما این پول‌ها به اقتصاد باز نمیگردد. چرا این مسئله اتفاق می‌افتد؟
واقعیت این است که ظرفیت جذب در کرمانشاه پایین است. اشکالی ندارد که در یک روستا ببینیم که مثلاً پوشاک تولید می‌شود. خیلی هم خوب است. اما اگر این مسئله واقعاً حقیقی باشد. در حالت معمول فرد پول را گرفته و با آن کالاهای دست‌دوم مثل کامیون، خانه، زمین می‌خرد. در اینجا عملاً اتفاقی نیفتاده و نمی‌توانیم بگوییم سرمایه‌گذاری شده است. سرمایه‌گذاری وقتی است که مثلاً فرد با ساختن چند سوییت جدید آن را به گردشگری اختصاص دهد یا نانوایی مجهزی بسازد و در آن به طبخ نان سنتی مشغول شود یا چند چرخ‌خیاطی نو بخرد و لباس تولید کند. پیدا کردن اینکه فرد چه می‌کند یک مقدار سخت است. ما نمی‌توانیم وام‌ها را قطع کنیم اما می‌شود دو کار انجام داد: اول اینکه با راستی‌آزمایی وام را به کسی بدهیم که تولید می‌کند نه کسی که دروغ می‌گوید. دوم اینکه ما باید مهارت مردم را بالا ببریم. روستاییان ما نمی‌دانند چگونه با صد میلیون گاوداری ۳۰ رأسی داشته باشند؟ چگونه با صد میلیون میش‌داری ۹۵ رأسی داشته باشند؟ چگونه با منبع آب خانگی یک گلخانه را اداره کنند؟ چگونه زعفران یا گیاهان دارویی بکارند؟ ما باید منابع را در این سمت خرج کنیم. باید کارشناسان و روستاییانمان را به تورهای آموزشی ببریم. روستاییان ما به‌طور سنتی پولشان را خرج خرید کالاهای دست‌دوم می‌کنند. تنها از طریق آموزش می‌توان ظرفیت جذب استان را بالا برد.
  صندوق‌های کارآفرینی بر طبق قانون باید وام صفر درصدی پرداخت کنند. اما با مراجعه به آن‌ها سودی حدود ۴ درصد را مشاهده میکنیم. فکر نمی‌کنید این مسئله ماهیت این صندوق‌ها را زیر سوال می‌برد ؟
واقعیت این است که وام صفر درصد یک مفهوم استعاری است و به عنوان مثال باید چنددرصدی به عنوان کارمزد دریافت شود، به این منظور که برای حقوق کارکنان و پرداخت هزینه‌های جاری صندوق به گونه ای که اعتبارات در اختیار صندوق کاهش پیدا نکند و بتواند همیشه اعتبار داشته باشد، اختصاص یابد. وام‌هایی که تحت پوشش صندوق نوآوری و شکوفایی پرداخت می‌شوند که صندوق زاگرس هم یک نمونه از این نوع هست، باید یک ویژگی‌هایی داشته باشند، باید آسان باشند یعنی زمان بازپرداخت آن‌ها باید کوتاه باشد، مدارک و مستندات موردنیاز اینها باید خیلی کمتر باشد، سودی که به آن‌ها تعلق می‌گیرد باید خیلی کمتر باشد، در کنار وام دادن هم باید مشاوره فنی و تکنولوژی، کسب‌وکاری و حقوقی به صورت رایگان در اختیار واحدها قرار بگیرد. موضوع مهم این است که خود صندوق‌ها باید مراحل حضور همین شرکت هایی که وام به آن‌ها تعلق‌گرفته در بازار سرمایه را ایجاد کنند یعنی نحوه مستندات سازی آنها هدایت‌گر است. به گونه ای که گیرندگان وام مستنداتی را تهیه می‌کنند که برای بازار سرمایه موردنیاز است. مشکل ما این است که صندوق‌هایی به این شکل نه در ایران و نه در استان چنین اهدافی را دنبال نمی‌کنند.
  ‌اما وقتی مدیریت ناکارآمد هست و این منابع هدر میرود، چطور این نقص پوشش داده می شود؟
مدل غلط یک مدل استانی نیست و به صورت کشوری است. کل کشور از این مدل غلط رنج می برد. این مدل غلط هم مدلی است که سیستم بانک‌داری امروز ما دارد و انتهای این راه ورشکستگی است که هم‌اکنون هم اتفاق افتاده است. ورشکستگی سیستم بانکی امکان‌پذیر نیست. خیلی ساده کل پول های موجود در حساب‌های بانکی، که حدود 3 الی 4 درصد قرض‌الحسنه است و مابقی آن در طول سالهای گذشته پول هایی بوده که سودی حدود ۲۰ درصد به آنها تعلق می‌گرفته است و حتی به حساب‌های جاری هم سودی تعلق می‌گرفته تا پول حقظ شود، مردم هم متوجه شدند برای اینکه پولشان را از دست ندهند باید پول های خودشان را اینطور در بانک سرمایه گزاری کنند. در طول 3 تا 4 سال گذشته چیزی در حدود بیش از 800 هزار میلیارد تومان پول اضافه‌شده است، اما چطور؟ فرض کنید کل پولی که در حساب بانک ها هست چیزی در حدود 1000 هزار میلیارد تومان باشد، در انتهای سال باید به این پول 200 میلیارد تومان سود تعلق بگیرد، هیچ اتفاقی در کشور نیفتاده و در انتهای سال باید مبلغ سود توسط نظام بانکی پرداخت شود، بانک این پول رو از کجا آورده؟ قطعا این پول فقط عددی است که بین حساب‌های بین بانک ها  با هم  و از طریق خلق پول بانک ها به وجود آمده و این روند هر ساله تکرار شده است. این یعنی از سال 1392 که نقدینگی در حدود 600 هزار میلیارد تومان بوده، الان به حدود 1300 تا 1500 هزار میلیارد تومان رسیده است. در حالی که ما میدانیم در طول این سالها رکود وجود داشته و خالص رشد اقتصادی کشور نزدیک صفر بوده است. پس سوال اینجاست این پول های اضافه وقتی تورم هم کم بوده، از  کجا آمده است؟ در این سال ها تورم هم، همیشه تک رقمی بوده است. سیستم اقتصادی نشان میدهد که این پول ها الان بین بانکها مبادله می‌شود و نه مردم و دلیل این مبادلات هم این است که بانک ها ورشکست نشود. تمام این پول های تولیدشده، بدون اینکه پشتوانه‌ای در بانک مرکزی نگاه‌داری شود. در تمام این سال ها دولت به معنای خود دولت خلق پولی را نداشته است (سالی 2% -1%)، چطور است که خلق پول دولت اینقدر کم بوده اما بانکها 20 تا 30 درصد سود داده اند؟ این ها، تماما پول هایی است که بانک ها خلق کرده اند و در واقع نظام بانکی ما خلق پول بدون پشتوانه داشته و از اون سود برده است و الان هم به شدت در حال مسابقه با یکدیگر هستند که باعث شده هیچ پولی بین مردم مبادله نشود و در کنار آن، بانک ها هم می توانند پولی را تولید کنند و کسی هم کاری با آن‌ها نداشته باشد. در واقع بانک ها هم برای پرداخت چنین سودی نیاز به پول بیشتری ندارند، مثلا منبع وامی که بانک میدهد چیست؟ اینها همه یک سری اعداد بین بانک هاست که اسماً به آن ذخایر گفته می‌شود اما کدام ذخیره‌؟ با رقم بسیار بالای نقدینگی در حالی است که هم‌اکنون 3-4 برابر میزان نقدینگی در سال 90 است، تولید هم در حال حاضر برابر تولید سال 90 می باشد و نرخ تورم هم پایین است، معنی این چیست؟ یعنی سدی درست کرده ایم که 4 برابر حجم توانایی آن آب به داخلش هدایت شده و این یعنی تورمي در حدود بالای 50 درصد در انتظار مردم خواهد بود. این موضوع بارها به دولت تذکر داده شده است اما توجهی صورت نمی گیرد. در کنار این امر قیمت مواد اولیه قطعا افزایش پیدا خواهد کرد و بسیاری مشکلات جدید پیش خواهد آمد. وقتی یک نفر پرخوری کند حتما دل‌درد می‌گیرد و شکی در آن نیست که در این سیستم هم‌اکنون این اتفاق رخ‌داده است.  
نکته‌ای وجود دارد که خیلی هم اساسی است، آمار نشان میدهد که بیش از 90 درصد سپرده‌ها به چیزی کمتر از 3-4% مردم و حتی کمتر از این تعداد تعلق دارد، یعنی اگر هزار نفر از این تعداد افراد را بشماریم چیزی در حدود 80% این سپرده ها را به خود اختصاص می‌دهند. این موضوع در واقع نشان می‌دهد که این سپرده‌ها را مردم دریافت نمی‌کنند. در جال حاضر بیان‌شده است که در سال 1395 در تهران میزان سود سپرده پرداخت‌شده به ازاء هر تهرانی چیزی در حدود 6 میلیون تومان است. یعنی که هر تهرانی، از بچه گرفته تا پیرزن و مرد و زن، چیزی در حدود 40 میلیون تومان سپرده دارد. قطعا چنین چیزی امکان‌پذیر نیست و حدود 80 درصد تهرانی‌ها اصلا سپرده ای ندارند. پس این پول متعلق به چه کسی است؟ این پول متعلق به جاهاي خاصی است و آنها هم به‌جای اینکه به تولید بپردازند چون نرخ سود بالا بوده است پول را به بانک داده اند و بانک ها هم که تولیدی ندارند و فقط از طریق فرآیند خلق پول کار خود را به پیش می برند و در واقع از سکوت و عدم دانش کافی اقتصادی سوء استفاده کرده اند. واضح است که مدیران ما از دانش کافی برخوردار نیستند و اگر غیر از این بود این اتفاقات هم نمی‌افتاد، ولی به دلیل اینکه اطلاعات کافی در این مورد نداشتند، مدیران اجازه دادند این اتفاقات رخ بدهد.
به تازگی بانک مرکزی بخش نامه ای در مورد میزان سودهای بانکی ابلاغ کرده که که البته قبلا هم ابلاغ‌شده بود، اما اجرا نمی‌شد. تمام بانکها درخواست دادند که برای اجرای آن فرصت لازم دارند و در این مدت 20 روز، که فرصت در اختیار آنها قرار گرفت، به تمام سپرده گزاران اطلاع دادند که در صورت تمایل به دریافت سود مشخص قبلی مجددا در این مدت به بانک مراجعه کنند و قرارداد جدید با بانک ببندید تا با همان نرخ قدیم 20 درصد یا 24 درصد سود خود را دریافت کنند. در واقع بانک از تاریخ به خصوصی مجبور به اجرای آن ابلاغیه بوده است. ولی قبل از آن هر کس قراردادی را امضا کرده بود همان 24 درصد گذشته را دریافت می کرد. این مدیران ‌در واقع علم اقتصاد را دور می‌زنند. همیشه گفته میشود تئوری‌های اقتصادی باید یکباره و غیر منتظره اجرا شوند اما عملا این موضوع نیز نادیده گرفته می شود. دولت هم هیچ نقشی را در این موضوع ایفا نمی کند و ما 20% درصد نقدینگی را در سال 96 با این کار تضمین کرده ایم.
نکته: هر وقت نرخ بهره بانکی بالا باشد سود در بانکها و بین بانکها جابه جا میشود، بانکها باهم مبادله می‌کنند و منابع مالی را فقط به عنوان ذخایر استفاده می‌کنند. دو نوع پول وجود دارد، یکی ذخیره دائمی که مردم صاحب آن هستند ولی در دست بانک هاست، یکی هم خلق پول بانکی است که بانکها بدون پشتوانه خلق می‌کنند و بر اساس آن فعالیت‌های خلق پولشان رآ انجام میدهند.
سوال این بود که آیا این رکود حل‌شده یا نه؟ در جواب باید بگویم که تا زمانی که نرخ بهره بانکی بالاست رکود وجود دارد و عامل اصلی رکود در جامعه سیستم بانکی است و تا زمانیکه این نرخ بهره به زیر 10 درصد نرسد، اصلا نمی‌توان انتظار داشت تولید در کشور وجود داشته باشد.
  این پازل ‌ها را که در کنار هم می‌چینیم انگار در یک دور باطل افتاده ایم و در دور باطل نمی‌توان انتظار بهبود داشت. نظر شما چیست؟
دقیقاً درست است و یک دور باطل ایجاد می‌شود. اقتصاد مقاومتی واقعی باید طوری باشد که بانک ها سود پرداخت کنند در صورتی که تا الان بانکها سود برده اند. چطور ممکن در کشوری که در طول 4 سال گذشته نرخ متوسط رشد صفر درصد بوده، نظام بانکی چیزی حدود 800 هزار میلیارد تومان خلق پول کرده باشد؟ این معادله را حل کنید. در حالی که حتی دولت هم دخیل در این امر نبوده است. این‌ها چیزی جز سوداگری نیست.
  با این تفاسیر پیش‌بینی شما نسبت به این اتفاقات چیست؟ آیا اینها فقط خبر هستند یا اتفاقاتی در استان روی خواهد داد؟
به نظر بنده به‌هرحال استان کرمانشاه به علت مرزی بودن و اینکه مرزی برای عراق و سوریه است، به‌ناچار از قبل وضعیت بهتری خواهد داشت اما این وضعیت نسبت به سایر استان ها اینقدر ضعیف است که شکاف ما نسبت به استان های موفق بیشتر می شود، هر سالی که می‌گذرد نرخ بیکاری در این استان بیشتر میشود. همه مدیران هم از گذشته تابه‌حال گزارش می‌دهند که شاهد وضعیت خیلی خوب هستیم اما خروجی همیشه بد بوده است. به نظر بنده مردم این استان باید رفتارشان را در انتخاب‌های خودشان تغییر دهند و نمایندگانی را انتخاب نکنند که نتوانند در مجلس صحبت کنند، نتوانند مطالبه گر حقیقی، حق مردم باشند و فقط با اعطای پست و مقام به چند فامیل و اشنا همه چیز را معامله کنند. نمایندگانی نباشند که فقط بخواهند به تهران رفته و از این فرصت به عنوان عاملی برای پیشرفت خود استفاده کنند. کسانی نباشند که توان کارشناسی ندارند. و در واقع نمایندگانی باشند که در چارچوب قانون مطالبه گری درست انجام بدهند. تا زمانی که مردم چنین ویژگی‌هایی نداشته باشند وضعیت همین است.


دیدگاه‌ها(۰)