۱۳۹۶ جمعه ۲۸ مهر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۸۲ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۱۸ مهر
هزار سال پیشینه قصه‌گویی در کرمانشاه
منصور یاقوتی

درست است که پیش از فردوسی، سنت قصه‌گویی و داستان‌سرای در ایران وجود داشته، اما کوشش فردوسی در به نظم کشیدن و جاودان ساختن آن قصه‌ها و داستان‌ها بود که آن‌ها را از زوال نجات داد. «ژول مول» پژوهشگر گرانقدر شاهنامه می‌نویسد: «نخستین تلاش برای گردآوری افسانه‌های کهن در زمان انوشیروان صورت گرفته است... . این اهتمام در زمان یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی از نو آغاز شد... ». پژوهشگر ارجمند یعنی «ژول مول» در پیش‌گفتار مفصل خود بر شاهنامه فردوسی، به مجموعه «دهقان دانشور» به کرات اشاره می‌کند. چون این مجموعه دست‌مایه آغازین و معتبر فردوسی می‌شود، از جمله می‌نویسد: « «یعقوب لیث» مجموعه دهقان دانشور را به دست آورد و به وزیر خود «ابومنصور معمری» [سپهسالار توس] فرمان داد تا آن‌چه دانشور دهقان به زبان پهلوی ذکر کرده بود به پارسی نقل کند». در همین پیش‌گفتار می‌خوانیم که: « قرن سوم هجری به پایان نرسیده بود [297هجری] که قلمرو یعقوب به دست سامانیان افتاد و اینان پادشاهانی از دودمان ساسانیان بودند. دودمان تازه، با شور بسیار به کار داستان‌های باستانی ایران پرداخت. «بلعمی» وزیر «منصور سامانی»، دقیقی شاعر را به نظم کشیدن ترجمه‌ای گماشت که دانشور فراهم ساخته بود».   نتیجه می‌گیریم که، پیش از آنکه فردوسی در قرن چهارم به سرودن و ثبت داستان‌های شاهنامه بپردازد [329-411]، دانشور دهقان که گویا مورخ هم بوده، برخی از داستان‌های ایران کهن را ثبت کرده بود. اما ارتباط این پیش‌گفتار با موضوع بحث ما [کرمانشاه و هزار سال پیشینه قصه‌گویی...] چیست و در کجاست؟ ژول مول در دیباچه خود بر شاهنامه می‌نویسد: «فردوسی، بخشی از قصه‌های ایرانی را درست به همان‌گونه که در دوران ساسانیان بود، باز گفته است....». یکی از این قصه‌ها، قصه «خسرو و شیرین» است، قصه‌ای که امروزه هم زنان کهن‌سال کرمانشاهی، در شهرها و روستاهای کرمانشاه، آن را به زبان کردی کرمانشاهی تعریف می‌کنند. فردوسی، بدون تردید، در قرن چهارم داستان «خسرو و شیرین» را ثبت کرده بوده. اگر پیش‌گفتار «ژول مول» را به عنون منبعی موثق بپذیریم، طبق گفته ژول مول «یکی از آخرین داستان‌هایی که باید در توس سروده باشد، داستان «سیاوش» است که پنجاه و هشتمین سال عمر به پایان آورده است و این همان سالی است که محمود بر تخت می‌نشیند یعنی سال 387 هجری...».
سرگذشت «شیرین و فرهاد» یا «خسرو و شیرین» نخستین قصه‌ای است از ولایت بزرگ کرمانشاه، که به کوشش استاد بزرگ داستان‌نویسی یعنی فردوسی توسی ثبت شده است. اگر شاهنامه را در جایگاه مهم‌ترین سند معتبری که از گذشته اسطوره‌ای، پهلوانی و تاریخی ایران باقیمانده مورد تاکید قرار دهیم، بیش از هزار سال پیشینه قصه‌گویی و داستان‌سرایی در کرمانشاه موضوعی است کاملاً مستند.قصه عاشقانه «خسرو و شیرین» طی این هزار سال چنان جذاب، پرکشش و زیبا بوده که بعد از فردوسی، دیگر شاعران و سخنوران نامی هم آن را دست‌مایه ذوق و خلاقیت خود قرار داده و آن‌ را از دید خود بازآفرینی کرده‌اند: اما پیش از اینکه به دیگر داستان‌سرایان بپردازیم ببینیم که فردوسی «گفتار اندر داستان خسرو و شیرین» را چه‌گونه آغاز کرده:
چو بشیند شیرین که آمد سپاه/
به پیش سپاه آن جهاندارشاه،
یکی زرد پیراهن مشک بوی/
 بپوشید و گلنارگون کرد روی،
یکی از برش سرخ دیبای روم/
همه پیکرش گوهر و زر بوم،
به سر برنهاد افسر خسروی/
 نگارش همه پیکر پهلوی
از ایوان خسرو برآمد به بام/
به روز جوانی شادکام
همی بود تا خسرو آنجا رسید/
 سرشکش زمژگان به رخ برچکید
بدان آبداری و آن نیکوی/
زبان تیز بگشاد بر پهلوی...   
داستان «خسرو و شیرین» یکی از داستان‌های بخش تاریخی و پایانی شاهنامه است. به روزگار خسرو‌پرویز که تصویر او را سوار بر اسب معروفش شبدیز در تاقبستان کرمانشاه همگان می‌توانند ببینند.
داستان تراژیک خسرو و شیرین چنان مورد توجه نظامی گنجوی [576-513] قرار می‌گیرد که رمانی در قالب شعر و در حدود 290 صفحه به این داستان پرنفوذ و پرطرفدار اختصاص می‌دهد. در واقع کسانی که علاقه‌مندند به‌طور مفصل داستان «خسرو و شیرین» را بخوانند، غیر از شاهنامه فردوسی که متن آغازین است، می‌توانند به کتاب «خسمه نظامی» مراجعه کنند.
روایت نظامی گنجوی با فردوسی تفاوت دارد. برطبق روایت نظامی، خسرو ندیمی خاص به نام «شاپور» داشته و از زبان او وصف شیرین را می‌شنود. شاپور که در نقاشی بسیار چیره‌دست بوده است، شیرین را این‌گونه وصف می‌کند:
شب افروزی چو مهتاب جوانی/
سیه چشمی چو آب زندگانی
دو شکر چون عقیق آب داده/
 دو گیسو چون کمند تاب داده
رخش نسرین و زلفش بوی نسرین/
 لبش شیرین و نامش نیز شیرین
پری‌رویان کز آن کشور امیرند/
همه در خدمتش فرمان‌پذیرند...
گذشته از شاعران و داستان‌سرایانی مانند «خسرو دهلوی» و «هاتف»... که قصه شیرین را روایت کرده‌اند، در اشعار منفرد، ضرب‌المثل‌ها، غزلیات و ... نام‌های شیرین و فرهاد روایتی اسطوره‌ای می‌یابد:
«بیستون را عشق کند و شهرتش را فرهاد برد»
یا «آواز تیشه امشب از بیستون نیامد/
گویا به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد!»
اما روایت کردی داستان«شیرین و فرهاد» که بر ذهن و زبان بانوان کهنسال کرمانشاهی جاری است، با دیگر روایات تفاوت دارد. طبق روایت کردی، فرهاد کوهکن [شاهزاده چینی] عاشق شیرین می‌شود. خسروپرویز پادشاه ایران از ماجرا بو می‌برد. از سویی فرهاد را به بهانه حفر کوه بیستون و بیرون آوردن آب به کرمانشاه می‌فرستد و از دیگر سو در «گردنه پاتاق» توسط نگهبانی به نام «گرا» محل رفت و آمد فرهاد به قصرشیرین را کنترل می‌کند. در روایت کردی داستان «شیرین و فرهاد»، سرانجام پیرزنی مامور قتل فرهاد می‌شود. پیرزن به مدت سه روز بره‌های گله گوسفند و بز را شیر نمی‌دهد. سپس همراه با گله خودش را به دامنه کوه بیستون می‌رساند و بره‌ها را که از گرسنگی هیاهو می‌کنند رها می‌کند. فرهاد می‌پرسد:
کیوانو پیره‌ی وامنی سالان/
پیرزن مانده از روزگار کهن
چه قب قالیگه و کرده مالان؟/
 این چه غوغایی است در منزلگاه کردان؟
پیرزن که منتظر این پرسش است پاسخ می‌دهد:
فرهادگه‌ی فره رنج برده/
فرهاد بسیار رنج برده
سرت سلامت شیرنت مرده!/
تو سلامت، شیرینت مرده!
حلوای شیرین هاوردم پی تو/
حلوای شیرین آوردم پی تو
تا که تا مارزو نمنید وی کو!/
تا که حسرتبار نمانی در این کوه!
فرهاد با شنیدن خبر مرگ شیرین پیرزن را می‌کشد. سپس کلنگش را به هوا پرتاب می‌کند که روی سرش فرود  بیاید و می‌نالد:
ای کلنگه‌گی رفیق چولم/
 ای کلنگ، رفیق تنهایی‌هایم
بچو وبان کله و کاپولم!/
 فرود بیا بر جمجمه و مغزم
بنابه روایت کردی، ملائک دوبار جلو فرود گلنگ سنگین و تیز را می‌گیرند. اما فرهاد ناسزا می‌دهد و کلنگ بر جمجمه‌اش فرود می‌آید و او را به قتل می‌رساند. خسروپرویز پادشاه ایران که تصویر او سوار بر اسبش «شبدیز» در تاقبستان حکاکی شده است، بعد از سه روز از مرگ فرهاد می‌میرد. بعد از مرگ خسروپرویز، «شیرویه» پسرماری- از همسر دیگر پادشاه- بر تخت می‌نشیند و از شیرین تقاضای خواستگاری می‌کند. اما شیرین بر فراز گور فرهاد با دشنه خودش را به قتل می‌رساند. اما به روایت فردوسی، شیرین تمام اموالش را تقسیم می‌کند و به دخمه خسروپرویز می‌رود و بر فراز گور خسرو با دشنه‌ای زهرآلود خود را می‌کشد. داستان «شیرین و فرهاد»       بعدها هم توسط شاعران و سخنوران نامی و برجسته مورد استقبال قرار می‌گیرد. از جمله «کمال‌الدین وحشی بافقی-کرمانی-متولد 939 هجری قمری» در چهل و چهار صفحه تحت عنوان «فرهاد و شیرین» داستان را روایت می‌کند. اوست که می‌سراید:
گذشت سال‌ها از عصرشیرین/
همان برجاست نام قصرشیرین
اساسی کاین چنین آباد مانده است/
 ز محکم‌کاری فرهاد مانده‌ست
«وحشی بافقی» می‌میرد و موفق نمی‌شود داستان را تمام کند. از دیگر شاعرانی که داستان «شیرین و فرهاد» را روایت کرده‌اند می‌توان از «وصال شیرازی» نام برد. «میرزا شفیع شیرازی» معروف به وصال که در شیراز به دنیا می‌آید و از شاعران معاصر «فتح‌علی‌شاه» و «محمدشاه» قاجار بود، ایشان منظومه ناتمام «وحشی بافقی» را تکمیل می‌کند:
خوشا عشقی که جان و تن بسوزد/
از او یه شعله صد خرمن بسوزد
خوشا بی‌صبری عشق درون سوز/
 همه درد از درون و از برون‌ سوز
عمر «وصال» هم‌چون «وحشی» به سر می‌رسد و داستان شیرین ارمنی و بتگر چینی به پایان نمی‌رسد. در نتیجه «مهدی صابر شیرازی» شاعر نیمه دوم قرن سیزدهم، معاصر «ناصرالدین شاه»، دنباله منظومه «شیرین و فرهاد» را پی می‌گیرد:
حدیثی را که «وحشی» کرده عنوان/
«وصال»ش نیز ناورده به پایان،
به توفیق خداوند یگانه/
به پایان آرم این شیرین فسانه.
از منظومه «صابر شیرازی» برای آشنایی چند بیتی نقل می‌شود. از زبان فرهاد می‌گوید:
که برویم نگاهی کن خدا را/
به صحبت آشنا کن آشنا را
اگر خسرو نیم فرهاد عشقم/
 که از یاری به سر بردم وفا را
پاسخ شیرین:
بگفت از راز من پوشیده دارید/
شبی با کوهکن بازم گذارید
که در عشقم به جز خواری ندیده‌ست/
 ره و رسم وفاداری ندیده‌ست
به یادم می‌تراشد کوه را، روی/
 به رویش می‌رود از خون دل، جوی
بنابراین اگر روایت فردوسی از داستان یا قصه «شیرین و فرهاد» را به عنوان منبعی موثق و قابل اعتماد در نظر بگیریم، از روایت این قصه که خاستگاهش استان کرمانشاه است، بیشتر می‌گذرد و ما با اطمینان می‌توانیم از پیشینه هزارساله قصه‌گویی و یا داستان‌سرایی در کرمانشاه سخن بگوییم.
پس بیهوده نیست که چندتن از داستان‌نویسان معاصر که در سطح ملی مطرح شده‌اند از شعر کرمانشاه برخاسته‌اند و قصه‌گویی در این شهر به سنتی نهادینه تبدیل شده است.


دیدگاه‌ها(۰)