۱۳۹۶ سه شنبه ۲۱ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۸۲ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۱۸ مهر
اگر یارمحمدخان کرمانشاهی نبود
محمد محسنی نسب

سیزدهم مهر ماه سالروز شهادت سردار دلیر مشروطه است. سرداری که کمتر کسی او را می شناسد و اگر می شناسد فقط به عنوان یک پهلوان دلیر از او یاد می کند.
«اگر یار محمد خان کرمانشاهی نبود» را به دو صورت می توان خواند. در حالت اول با یک کسره بعد از یارمحمدخان و یک کاما بعد از کرمانشاهی که یعنی اگر یارمحمدخان کرمانشاهی وجود نداشت چه می شد و در حالت دوم با یک سکون و یک کاما بعد از یارمحمدخان که یعنی اگر یارمحمدخان اهل کرمانشاه نبود. بیایید با هم هر دو روایت را مرور کنیم .
1) اگر یارمحمدخان کرمانشاهی، نبود.
اگراین سرداردلیر و آزادی خواه کرمانشاهی نبود شاید قیام تبریز با شکست مواجه نمی شد اما امروز دیگر نمی شد نام قیام تبریز را یک قیام ملی گذاشت و پان های جدایی طلب با مصادره به مطلوب این قیام ، اکنون منکر حس همبستگی ایرانیان و مشغول روشن کردن آتش تفرقه بودند.
احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران می نویسد تنها کسانی که از شهرهای ایران به یاری تبریز آمدند یارمحمدخان زردلانی کرمانشاهی و همراهان او بودند. در آن روزها که مجلس به همه شهرها تلگراف میفرستاد و یاوری می طلبید با یک برادر خوانده و یک دوست که نام هر دو حسین خان بود تفنگ و اسب خریدند و آهنگ تهران کردند که به یاری دارالشورا برسند. ولی چون به قم رسیدند در آنجا به بمباران مجلس آگاهی یافته و با سختی خود را از بیراهه به تبریز رساندند.
اینجاست که این سردار کرمانشاهی مانند سندی بر اتحاد ملی در دل شدیدترین تلاش های استعمارگران برای روشن کردن آتش تفرقه های قومیتی خود را به تبریز می رسانند تا به ما درس برتری هویت ملی بر هویت قومی بدهد . البته این به معنای فروکاستن رشادت های این سردار بزرگ کرمانشاهی به یک عمل نمادین نیست.
مهندس کریم طاهرزاده در کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت چنین می نویسد: «زنده یاد یار محمدخان و برادرش حسین خان دو دلاور از کرمانشاه رشادتهای فراوانی در دوران مشروطیت از خود نشان دادند و نامشان در تاریخ ایران ماندگار شد.» همچنین دکتر ملک زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران می نویسد: «از جمله کسانی که حقاً نامش باید در تاریخ مشروطیت ایران جاویدان باقی بماند یار محمدخان دلاوری از قوم لک کرمانشاه است، این مرد غیرتمند و شجاع و مشروطه خواه که در انقلاب و کشمکش میان مشروطه خواهان و مستبدین کرمانشاه فداکاریها کرد و شجاعت بسیار از خود نشان داد.»
یلرمحمدخان با گذر از حلقه محاصره تبریز خود را به ستار خان می رساند و در جوار او به دفاع از تبريز می پردازد. پس از نمايش رشادتها و دلاوری ها، از سوی مشروطه خواهان تبريز مورد احترام و قدردانی قرار گرفته و به لقب سردار مجاهد معروف می گردد. در جنگ آناخاتون در حالی که سردار اردوی مجاهدين است مجروح مي‌شود و پس از 11 ماه مقاومت با دخالت دولت روس نيروهای دولتی از محاصره تبريز دست برداشته و در مقابل مشروطه تسليم می‌شوند. اگر دخالت نیروهای روس نبود ممکن بود قیام مردم تبریز به خاطر کمبود آذوقه شکسته شود. لذا وجود او  چیزی بیش از یک کمک لجستیکی بلکه یک یاری هویت بخش است.
یارمحمد خان فراتر از یک پهلوان بلکه یک آزادی‌خواه، یک وطن‌پرست و از همه مهمتر یک انسان صلح‌طلب بود. زوایای شخصیت او که در پس سال ها گمنامی و جور زمانه مدفون شده بود اینک بیش از هر چیز در خطر تحریف است. تحریفی از آن جنس که او را تبدیل به رستم دستان و قهرمان دوران کنیم و تنها  قطر بازو و قطار فشنگ او را ببینیم. یا تحریفی از این جنس که به مثابه قهرمانی با او برخورد کنیم که قابل بازتولید نیست و تنها می تواند مانند کوروش کبیر برای ما ایرانی ها به طور عام، مرحمی برای سرخوردگی ها و عقب افتادگی های تاریخی ما کرمانشاهی ها به طور خاص باشد.
حتی در جایی که حکومت مرکزی اقدام به بدعهدی و جور و ستم علیه او می کند او از یاری رساندن به مام میهن دست بر نمی دارد.
پس از خلع محمدعلي‌شاه و تشکيل مجلس دوم با بوجود آمدن دو حزب اعتدالی و دمکرات، يارمحمد و برادرش به حزب دمکرات ايران می پيوندند. پس از به‌قدرت رسيدن حزب اعتداليون، بعلت کينه و دشمنی با حزب دمکرات سران مجاهدين از جمله يارمحمدخان کرمانشاهی مورد تهديد و بی مهری قرار می گيرند. يارمحمدخان در اول فروردين 1290 خورشيدی دستگير می شود. پس از دو هفته حبس به‌‌همراه محافظ به عراق تبعيد می گردد، اما هنگام گذر از کرمانشاهان با کمک همشهريان خود را از بند محافظين آزاد می سازد. انجمن ولايتی کرمانشاهان طی تلگرافی ضمن يادآوری جايگاه يارمحمدخان در بين مردم کرمانشاهان از دولت خواستار اجازه اقامت وی در شهر خود می شود که دولت بناچار موافقت می نمايد.با اخراج مجاهدين مشروطه از تهران بار ديگر زمينه برای بازگشت محمد علي‌شاه مخلوع فراهم مي‌شود. دولت مرکزی علی رقم ميل باطنی و بناچار دست ياری بسوی مجاهدين دراز نموده و يار محمدخان با وجود ستم و بی مهری ها به ندای وظيفه پاسخ گفته و خود را به تهران می‌رساند. يارمحمدخان حاکم قزوين می شود تا از ورود قوای سالار الدوله برادر محمد‌علي‌شاه قاجار از سمت غرب کشور به تهران جلوگيری کند.
یارمحمد خان دو بار در زمان عجز نیروهای حکومت مشروطه برای سرکوب سالارالدوله کرمانشاه را فتح می کند و هر بار با بی مهری و بد عهدی و عقب نشینی نیروهای حکومتی مواجه می شود . اما دست از جانفشانی برای مام میهن بر نمی‌دارد. شرطی  که این سردار با فضیلت و آزادی خواه مشروطه در مرحله دوم برای حکومت می گذارد بسیار قابل  تحسین است. اینجاست که باید او  را به عنوان یک انسان آگاه شناخت که روح مشروطه خواهی و ترقی خواهی را درک کرده است .
نیروهای مجاهدين به فرماندهی یارمحمدخان علی رقم تمامی دشمنی ها از جانب دولت مرکزی در مقابل تعهداتی حاضر به همراهی و کمک دولت در دفع سالار الدوله شده بودند. اين تعهدات عبارت بود از: 1- آزادی نطق و مطبوعات 2- آزادی اجتماعات 3- برداشتن حکومت نظامی 4- باز گرداندن تبعيد شدگان 5- اقدام به انتخابات مجلس شورای ملی.
نیاز به توضیح ندارد که حکومت غدار قاجار علیرغم آنکه نقاب مشروطه بر چهره دارد این عهد را نیز زیر پا می گذارد و یارمحمدخان مجبور به قیام علیه حکومت مرکزی می شود تا از نابودی اهداف مشروطیت جلوگیری نماید.
در ورای تمام رشادت ها و فضیلت ها، یارمحمدخان یک انسان صلح طلب است و تلاش او برای تصرف کرمانشاه با حداقل خونریزی باعث می شود به شکل مخفیانه وارد کرمانشاه شود تا شهر را ازدرون تصرف نماید. و اینجاست که در آستانه فتح شهر به شکلی ناجوانمردانه از روزنی بر بالای بازارمسقف کرمانشاه به دست مزدوران فرمانفرما ترور می شود.
2) اگر یارمحمدخان، کرمانشاهی نبود.
شاید اگر یارمحمدخان، کرمانشاهی نبود بی شک همشهریانش نام فرزندان شان را یارمحمد می گذاشتند. شاید اگر یارمحمدخان کرمانشاهی نبود بی شک اکنون همچون ستارخان و باقرخان به عنوان سردار ملی و سالار ملی شناخته شده بود و در کتب درسی تاریخ ایران جایی داشت. شاید اگر یارمحمدخان، کرمانشاهی نبود بی شک آرامگاه شریف او متروک و مخروبه و گمنام در گوشه انبار اداره نقلیه بهداری کرمانشاه به دست فراموشی سپرده نشده بود. و اگر یارمحمدخان، کرمانشاهی نبود بی شک نام او زینت بخش یک معبر اصلی کرمانشاه بود ، نمادها و یادمان های متعددی از او در استان وجود داشت و تندیسی از او، دست کم  در محل شهادتش بنا می‌شد. اما اکنون که چنین نیست او را نه به عنوان یک نماد یا یک قهرمان، بلکه به عنوان یک الگو به فرزندان مان بشناسیم. ما یک بار او را از تبعید رها کردیم. اینک وقت آن است که از تحریف و فراموشی نجاتش دهیم .


دیدگاه‌ها(۰)