۱۳۹۶ سه شنبه ۲۱ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۸۲ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۱۸ مهر
چريكه ‌واران يا چريكه هواس پلوك؟
حمیدرضا نعیمی. نويسنده، كارگردان، بازيگر و مدرس تئاتر

هرگاه اثري از قديمي‌ترها يا جوانانِ تئاترِ سرزمينِ پر افتخارم كرمانشاه به تهران مي‌آيد، با اشتياق به تماشا مي‌نشينم. نبضِ فعاليت‌هاي فرهنگي، ادبي و هنريِ كرمانشاه برايم بسيار پراهميت است. دشواري‌هاي معمول و غيرمعمول نبايد مردم، هنرمندان، اديبان و انديشمندانِ كرمانشاهي را خسته، دلسرد و منزوي كند. هيچ بلايي حق ندارد شعر، رمان، موسيقي، نمايش  و تئاتر را از كرمانشاهي‌ها بگيرد. مردم به دو چيز به صورت همزمان نياز دارند: امنيت و فرهنگ... به يمن وجودِ خدمتگزاران و فرزندانِ جان بر كفِ ايراني، امروزه‌روز در بين كشورهاي منطقه، بالاترين ضريبِ امنيت را داريم، اما بي‌تعارف در زمينه پيشرفت‌هاي فرهنگي، پاسداشتِ زحماتِ اربابانِ فرهنگ، ايجاد تسهيلات براي عرضه محصولات فرهنگي و هنري چه در سطحِ داخلي و چه در سطحِ بين‌المللي از ديگر ممالك آسيايي مانند ژاپن، چين، كره جنوبي، هند، تركيه و ... بسيار جا مانده‌ايم. همين بس كه بسياري از  اروپايي‌ها و آمريكايي‌ها ما را عرب فرض مي‌كنند و نمي‌دانند كه ايران كشوري پارسي است با تاريخي گران‌بار. امروزه‌روز اگر سينماي ما فروغي دارد آن را بايد بيشتر به خاطر پايداري تني چند از مردان و زنان وادي هنرِ هفتم بدانيم؛ نه سياست، مديريت و يك جريانِ بالنده و مستمر. و چنين است سرنوشتِ تئاتر، نشر و چاپ آثارِ بزرگان، موسيقي، مجسمه‌سازي، نقاشي و...
كرمانشاه سرزميني است پر فراز و نشيب با بناهاي تاريخي، زبان، لباس، خوراك، تنوعِ جغرافيايی و آب و هواييِ منحصر به فرد كه پذيراي قوميت‌هاي فراواني چون لرها، لك‌ها، عرب‌ها، آذري‌ها با مذاهبِ شيعه، سني و اهل‌حق در دامنِ خود شده است. در زمينه‌هاي ادبي و هنري با نام‌هاي باشكوهي چون «رشيد ياسمي»، «جلال‌الدين كزازي»، «منصور ياقوتي»، «علي‌اشرف درويشيان»، «شهرام ناظري»، «كيهان كلهر»، «شامي كرمانشاهي»، و... مواجه مي‌شويم كه فقط كافيست لحظه‌اي بيانديشيم تا بدانيم وام‌دار و بدهكارِ چه كساني هستيم و وظيفه ما در قبال آن‌ها چيست؟در تئاتر كه نگارنده نيز در اين حوزه از دور دستي بر آتش دارد، ما بزرگان زيادي داريم، نام‌هايي چون: «عباس بني‌عامريان»، «داريوش گراوندي»، «ابراهيم مطيعي»، «مجتبي قلندرلكي»، «مظفر قلندرلكي»، «نصرت‌اله صيافي»، «هواس پلوك»، «محمدرضا زندي»، «خسرو شهراز»، «ثريا شيرزادي»، «عبدالحسين ظاهري»، «خسرو خندان»، «رضا بحرايي»، «محمد حبيبيان»، «نيلوفر قلعه‌شاه‌خاني»، «شهرام كرمي»، «كوروش سليماني»، «سعيد زندي»، «محمدرضا درند» و بسيار نام‌هاي ارزشمندِ ديگر...
 پرسش اين است: چرا تئاتر كرمانشاه هيچ‌گاه به فروغِ ساليان چند دهه پيش دست‌ نيافت؟
 چرا مانند استان‌هاي مشهد، شيراز، گرگان، اصفهان، يزد و رشت داراي خون، زندگي و گردش مالي نيست؟
تئاتر در اوقات فراغت مردم از چه جايگاهي برخوردار است؟
 صدا و سيماي استان در آشنايي و تشويق مردم براي ديدنِ تئاتر چه نقشي ايفا مي‌كند؟
آموزش و پرورش در برگزاري جشنواره‌هاي تئاتر دانش‌آموزي و اساساً برگزاري كلاس‌هاي آموزشي تئاتر در مدارس (زير نظر اساتيد) به كدام دستاوردِ قابل قبولي دست يافته است؟ آيا مسؤلان، مديران و معلمان به نقشِ جدي و كارآمد تئاتر در بالا بردنِ سطح آگاهي، اعتماد به نفس و سلامتِ عين و ذهنِ فرزندان‌مان واقفند؟
 يا تئاتر را در حدِ برنامه‌هاي نمايشي،  هجو و هزل‌هاي بي‌مزه صدا و سيماي استان مي‌دانند؟ اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان براي تشويق و ترغيبِ بزرگان‌مان به فعاليتِ تئاتر كه منزوي و خانه‌نشين شده‌اند دست به چه اقدامي زده است؟
سازمان تبليغات اسلامي، استانداري و شهرداري چرا يك چهره فرهنگي و مثال‌زدني از اين استان در كلِ كشور ترسيم نمي‌كنند؟ شهرِ  كوچك، زيبا و بافرهنگ مريوان با وجود مردمانِ مهربان و غيرت مثال‌زدني مسؤلان شهري‌اش به خاطر جشنواره تئاتر خياباني در اكثر كشورهاي دنيا شناخته شده است. يا شهر همدان با جشنواره تئاتر كودك و نوجوانش؛ به گونه‌اي كه هنرمندان آلماني، سوئدي، بلژيكي، تركيه‌اي و ... حتي براي شركت در جشنواره پول نمي‌خواهند كه حاضرند براي كمك پولي هم پرداخت كنند. اميدوار مي‌مانيم تا روزي كه روزِ سرافرازي نامِ كرمانشاه در تمام عرصه‌هاي فرهنگي باشد. روزي كه هيچ اديب، انديشمند و هنرمندي در سرزمينم كرمانشاه احساسِ  تنهايي نكند، يا دست به كوچ نزند اگر چه همواره هجرت بد نيست.در يكي از روزهاي جشنواره  بين‌المللي تئاتر آييني و سنتي امسال در تالار «محراب» به تماشاي نمايش «چريكه واران» نوشته و كار «هواس پلوك» نشستم. عجيب بود، تالار تقريباً از تماشاگران تهراني و تني چند از كرمانشاهي‌هاي مقيمِ تهران پر بود. نمايش آغاز شد. زبانِ اثر، كرديِ كرمانشاهي بود، آن هم مطنطن و به نظم... هراسي وجودم را در برگرفت، به احتمالِ زياد كساني كه متوجه زبانِ اثر نخواهند شد از همان ابتدا يا ميانه اجرا برخواهند خواست، اما در كمال شگفتي حتي يك تن هم تالار «محراب» را ترك نكرد. به راستي چه چيزي باعث جذبِ مخاطب به اثر شد؟ موضوع و داستان؟ مطمئنم تا پايان نمايش هيچ‌كس نمي‌دانست شاهدِ اثري پژوهشي در باورها و آيين‌هاي ميترائيسم است. چه بسا نشانه‌ها را هم درنمي‌يافت. و من اعتقاد دارم كه اين جوهره اصلي نمايشِ «چريكه واران» بود كه همه را مفتون خويش كرده بود: حركت. اين نمايش سرشار از حركت بود.حركت نه به معناي جابجايي و رقص، كه منظور كُنش‌مندي در رفتارِ كاراكترها و جريانِ نمايش بود. تماشاگران در انتها آن‌چه در مي‌يافتند به زبانِ ساده «تغيير» بود: تغييرِ زمان، مكان و وضعيت.  آن‌ها با چيزهاي كه حدس مي‌زدند با نمايش حركت مي‌كردند. به عبارتي درپايان احساس مي‌كردند در نقطه ديگري فرود آمده‌اند. اما چه چيزي اين اتفاق را باورپذير مي‌كرد؟ آن‌چه من دريافتم «ايمان» بود. «هواس پلوك»  به آن‌چه كه بر صحنه جاري كرده بود باور و ايمان داشت. و اين ايمان چنان در جان و وجودِ بازيگران نشسته بود كه احساس مي‌كردي به تماشاي يك «تئاتر مقدس» نشسته‌اي.  در لحظه لحظه اجرا «هواس پلوك» با انعطافِ كم‌نظيري از بدن، بيان و حس  به ايفاي نقش مي‌پرداخت. يك نقش‌آفريني كمدي كه براي من  كلاسِ درس بود و از ايشان آموختم. و همين‌گونه بود حضورِ گرمِ ديگر بازيگران. آن‌چه باعثِ دلشكستي بود تنهايي اين عزيزان بود بي‌اينكه مسؤلان وظيفه خود بدانند كه به عنوانِ حامي در كنارشان باشند. اي كاش آن عزيزان بدانند اگر پست و مقامي دارند به بركتِ وجود اين عزيزان است. و من در پايان محظوظ از چريكه‌اي بودم كه هم چريكه واران بود  و هم چريكه  هواس پلوك.    


دیدگاه‌ها(۰)