۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۰۶ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۱۶ آبان
مدیرآهنی

شاید یادتان باشد که درگذشته‌های نه‌چندان دور، دستگاه پرزرق‌وبرق بزرگ و عجیبی در ترمینال‌ها و فرودگاه‌ها می‌گذاشتند که رویش نوشته بود: «اندازه‌گیری قد، وزن، قند خون، طالع بینی روز تولد، طالع بینی هندی، طالع بینی چینی، فال حافظ و... » این دستگاه‌ همه کار را با هم یک تنه می کرد و حکایت بعضی از ما آدم‌هاست که می‌خواهیم همه کارها را خودمان انجام بدهیم. یک‌تنه پیش می‌افتیم و با اطمینان از خودمان و بی‌اعتماد به دیگران می‌خواهیم همه‌چیز را درست کنیم. شاید این حکایت استانداری است که هنوز، مدت‌ها پس از آمدن او را با عنوان «جدید» یاد می‌کنیم: «استاندار جدید کرمانشاه». جدید به این خاطر که جنس کارهایش برایمان جدید و عجیب است. او جلسات خود را هفت صبح شروع می‌کند و روابط عمومی‌اش در انعکاس اخبار بر عدد «هفت» تأکید می‌کند. همراه با شهردار از پروژه قطار شهری و محله ملاحسینی بازدید می‌کند. خودش به مرز خسروی می‌رود. به راه‌آهن سرکشی، مدیرانش را تهدید می‌کند و.... قطعاً چنین کارهایی مایه دلگرمی مردمی است که سال‌هاست هیچ مدیری را در کوچه و خیابان ندیده‌اند. اما آیا می‌توان همه مشکلات این استان را این‌گونه حل كرد؟ می‌توان به تمام کوچه‌پس‌کوچه‌های حاشیه سرکشی کرد و وضعیت رقت‌بارشان را دید؟ شهرستانها را چه کنیم؟ بعد از سرکشی باید چه‌کار کرد؟ آیا سرکشی کافی است؟ آیا می‌توان پای درد دل تمام مردانی نشست که از درد بیکاری به افیون پناه برده‌اند؟ مردانی که صورتشان را با سیلی سرخ می‌کنند یا زنانی که نيز.... به خانه کدام‌یکی از زندانیانی سر بزنیم که از فقر به دزدی افتاده‌اند و حالا خانواده هاشان به هر ریسمانی چنگ می‌زنند. آری بیکاری در این استان از بین نمی رود، از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود.کجا پیدا کنیم تمام آن قهرمانانی که کلیه‌شان را برای فروش گذاشته‌اند و کرمانشاه را در این عرصه نیز به رتبه اول رسانده‌اند؟ دختران تحصیل‌کرده‌ای که منتظر شاهزاده‌ای با اسب سفید و بیکار گوشه خانه‌شان نشسته‌اند و اما افسوس که این شاهزادگان از بیکاری در قهوه‌خانه‌ها با دود قلیانشان حلقه افتخار درست می‌کنند. دست‌فروشانی آماده به فرار که در تمام خیابان های این شهر ناامیدانه بساط کرده اند. کدام چراغ‌قرمز را به‌عنوان نمونه انتخاب کنیم، تا نظاره‌گر چشمان ملتمس کودکی آدامس‌فروش باشیم؟ یا زنان شریفی را که صبح‌ها پیش از طلوع آفتاب در زباله‌ها دنبال چیز بدرد بخوری می‌گردند. در چند کوچه و خیابان بچرخیم تا پیرمردی را ببینیم که در دهه هفتم و هشتم زندگی‌اش دیگر معلوم نیست او گاری را می‌کشد یا گاری تن بی‌جان او را؟ به کدام خیابان سر بزنیم تا چرخ‌ها و گاری‌ها و موتورهای فلافلی را ببینیم که جوانی امیدوارانه به مایه کارش کنجد و ترشی و... اضافه می‌کند که شاید چند مشتری بیشتر را سمت خودش بکشد؟ برویم و کدام پیرزن دستیگره فروش را ببینیم؟ آدم‌ها به کنار آسفالت، پیاده‌رو، پل عابر پیاده و... کدام خیابان را چک کنیم؟ آقای استاندار درد برای دیدن زیاد است و درمان اندک. شما توان بازدید از همه این‌ها را ندارید. این سرکشی‌ها خوب است ولی پیش از هر چیز باید حساب مدیر و معاونینی سرکشی شود که این روزها در بازدید از پروژه‌ها همراه شمایند و وضع موجود حاصل سال‌ها انفعال و تکیه آنها بر صندلی مدیریت. این‌ها را با افرادی شایسته تر جایگزین کنید تا از ترافیک کاری هفت صبح‌ها نیز کاسته شود.


دیدگاه‌ها(۰)