۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۰۶ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۱۶ آبان
گشت و گذاری در میان اغذیه فروشی ها سیار
كافه ماشین‌ها
راضیه حسنی

این روزها در هر محفل و جلسه اداری کرمانشاه کمتر پیش می‌آید که بحث معضل بیکاری مطرح نشود و مسئولان از مشکل بیکاری و راه‌های غلبه بر این مشکل سخن نگویند. بر طبق آمار ارائه‌شده توسط مرکز آمار ایران استان کرمانشاه با 22 درصد بیکاری در زمستان سال گذشته در رتبه یک کشور قرار گرفت. درحالی‌که اکثریت غریب به‌اتفاق مردم چشم به دولت دوخته‌اند تا مشکل بیکاری را حل کند، برخی خود آستین همت بالا زده‌اند و کسب‌وکاری برای خود و اطرافیانشان دست‌وپا کرده‌اند. یک نمونه از این کسب‌وکارهای خلاقانه ماشین‌های اغذیه‌فروشی یا کافه‌های سیار هستند که بر پشت وانت و یا ماشین‌های ون استقراریافته‌اند. این ماشین‌ها که رستوران سیار هستند این روزها تعدادشان زیاده شده است و در هر کوی و برزنی قابل‌مشاهده هستند. این ماشین‌ها به دو گروه وانت‌ها و ون‌ها (فولکس‌واگن‌های) قدیمی تقسیم می‌شوند؛ که هرکدام از این ماشین‌ها جایگاه طبقاتی افراد را مشخص می‌کند. درحالی‌که ون‌ها به قشر متوسط و با تحصیلات تعقل دارند. صاحبان وانت‌ها از اقشار کم‌درآمدتر محسوب می‌شوند.
کافه وانت‌های ناراضی
در خيابان مسكن درست وسط بازار وانت-رستوراني است كه هر شب آنجا می‌ایستد و كباب درست مي‌كند و می‌فروشد. یک‌طرف ماشين را ويترين نوشابه كرده  و جلويش ميزي بود كه رويش سيخ‌هاي رنگارنگ كوبيده، چنجه، جگر، جگر‌پرده و جوجه چیده بود. به سراغش که می‌رویم از مصاحبه کردن طفره می‌رود و کمی می‌ترسد که مبادا برایش دردسر درست شود. بعد از اطمینان شروع به حرف زدن می‌کند. خود را این‌گونه معرفی می‌کند: «چهل‌ویک سالمه. متأهلم و دو بچه‌دارم. شش ساله که این کبابی سیار را دارم. حوالی ساعت 6 عصر که از طرف شهرداری بساط کردن آزاده میام اینجا و تا پنج صبح کار میکنم.» او درباره شغل و درآمدش می‌گوید: «راضی نیستم، چون کار سخت و پرمشغله‌ایه. از این به بعد هوا سرد می‌شه و کار کردن برای ما سخت‌تر. هیچ‌کس از شغل دست‌فروشی راضی نیست. و من از سر بیکاری و برای سیر کردن شکم زن و بچه هام کار مکنم.» او که همراه شاگردش مشغول زغال روشن کردن و آماده کردن سیخ‌هاست ادامه می‌دهد: «کار ما سخته. گاهی شب‌ها اینجا ناامنه. مثلاً هفته پیش یک نفر هفتاد هزار تومن جگر خورد و پولشه نداد. کار ما از این مشکلات زیاد داره. مشکلات شهرداری هم هست که گاهی گیر می‌ده.» از او می‌پرسیم استقبال مردم چطور است؟ فوری جواب می‌دهد: «استقبال مردم به میزان رعایت کردن بهداشت ما بستگی داره. من جگری که استفاده می‌کنم مورد تائید اداره بهداشته. مردم هم نظافت ما را ببینند می‌خرن.»کافه وانت بعدی در پارک کوهستان ایستاده است. مردی است 52 ساله با قیافه‌ای شکسته و غمگین که همراه خواهرزاده جوانش لبو و شغلم می‌فروشد. او هم با اکراه حاضر به مصاحبه می‌شود. می‌گوید: «چهارده ساله که دست‌فروشی مکنم تا پنج سال پیش یک گاری چهارچرخ داشتم و بعدازآن با کمک یک خیر این وانت را خریدم و هنوز هم زیر قصطم و بدهکارم. قبل از دست‌فروشی راننده بودم و روی ماشین مردم کار می‌کردم. الآن هم به‌غیراز دست‌فروشی هیچ کار دیگه ای بلد نیستم.» او هم می‌گوید که مأموران شهرداری گاهی اجازه کار به آن‌ها نمی‌دهد و درباره برخورد مردم می‌گوید: «بد نیست ما تا دو سه شب‌کار مکنیم البته اگر بهداشت را رعایت نکنیم مردم مشتری نمیشن. دو بار بیاین دفه ی بعدی نمیان.» از او در میزان درآمدش می‌پرسیم که جواب می‌دهد: «راضی نیستم. مه هم باید بر خرج زن و بچه خودم را بدهم هم‌خرج زن و بچه‌های پسر فوت‌شده‌ام را. خانه هم ندارم و کرایه‌نشینم. من اگر داشتم می‌رفتم مغازه رهن می‌کردم و نمی‌آمدم در گرما و سرما کار در بیرون کارکنم.» خواهرزاده‌اش پسر جوانی است. او که مشغول آماده کردن دیگ بزرگ شلغم است. حرفه‌ای دایی‌اش را تائید می‌کند و می‌گوید که دیپلمه و بیکار است و برای گذران زندگی به این شغل روی آورده است. سومین اغذیه‌فروشی یک وانت است که در خیابان گذرنامه کار می‌کند و فلافل می‌فروشد. او تنها است و همکار ندارد. در حال زیر رو کردن فلافل ها در روغن داغ به سؤالات ما جواب می‌دهد و خودش را چنین معرفی می‌کند.«سعید هستم سی‌سالمه و سه‌ساله مشغول به این کارم. من چند سال در یک شرکت بودم که به خاطر ورشکستی شرکت بیکار شدم.» سعید هم از شغلش ناراضی است و می‌گوید: «هیچ‌کس دست‌فروشی را دوست نداره. اگر کارم اینه از رو ناچاریه.» او استقبال مردم از شغلش را خوب می‌داند و می‌گوید: «شکر مردم از مه رضایت دارند و براشان جا افتادم.»
کافه ون نارنجی
این بار سراغ یک ماشین ون قدیمی در نوبهار می‌رویم که صاحبانش زن و شوهر جوان و تحصیل‌کرده‌ای هستند. ماشینشان را نارنجی‌رنگ کرده‌اند و کنار ماشین میز و صندلی چیده‌اند. صاحبان این ون انواع ساندویچ‌ها و نوشیدنی‌ها را سرو می‌کنند. کنار ماشین روی دوتخته سیاه منوی غذاها و نوشیدنی‌ها را نوشته‌اند. در درون ون همه‌چیز هست از میز و صندلی گرفته تا یخچال و گاز. گرمای مطبوعی در درون ون است و حس بودن در خانه را در درون آدم ایجاد می‌کند. با آن‌ها که سر صحبت را باز می‌کنیم باروی گشاده پاسخ می‌دهند مرد جوان که قد متوسط و ریش بوری دارد سخنانش را چنین آغاز می‌کند: «من سروش هستم و اسم خانمم هم بهار هست من لیسانس برق هستم و خانمم فوق‌لیسانس حسابداری. من همسرم باهم همفکری کردیم که چه کنیم. باهم به این ایده رسیدیم که یک فولکس‌واگن قدیمی بخریم. هم‌فکر نو و تازه‌ای بود و هم جذابیت‌های خودش را داشت؛ بنابراین از اسفندماه کارمان را شروع کردیم.» سروش در پاسخ به این سؤال که آیا از شغلتان راضی هستید یا نه می‌گوید: «رضایت از شغل در درجه اول به میزان علاقه بستگی داره. چون من و همسرم کارمان را دوست داریم بنابراین از شغلمان راضی هستیم.» او در پاسخ به این سؤال که میزان استقبال مردم چگونه بوده است می‌گوید: «چون این کار ما یک ایده نو بود و تا آن زمان کسی به شیوه ما این کار را انجام نداده بود و درواقع ما به دنبال ترویج فرهنگ خیابان نشینی بودیم. اینکه مردم بیایند و خرید کنند و بعد کنار خیابان بنشیند و غذایی بخورند. نگران بودیم که مبادا استقبال کم باشد که الحمدالله در این هشت ماه استقبال خوب بوده. به‌نحوی‌که ما ابتدا دو نفر بودیم. من و خانمم ولی الآن یک تیم شش نفره هستیم که یک نفر در ماشین اضافه‌شده که خواهرم هست و سه خانم دیگر که در خانه مواد غذایی را درست می‌کنند؛ بنابراین استقبال از ما خوب بوده و چون همه محصولات ما خانگی است مردم استقبال خوبی می‌کنند.» سروش در پاسخ به این سؤال که از اینکه شغل مرتبط با تحصیلاتش را ندارد ناراحت نیست می‌گوید: «نه ناراحت نیستم در ایران همه به دنبال شغل از طریق رشته تحصیلی هستند. درحالی‌که لزوماً اینطور نیست.» او در خصوص نحوه رفتار مأموران شهرداری هم می‌گوید: «در هر شغلی یکسری قوانین داریم که در صورت نادیده گرفته شدن، مشکل هست. خدا را شکر چون ما همیشه قوانین را رعایت می‌کنیم و مشکلات کمی داریم.»
 گشت‌وگذار در میان اغذیه‌فروشی‌های سیار این‌گونه به نظر می‌رسد که تعلق به پایگاه طبقاتی خاص در میزان رضایت از شغل تأثیر بسزایی دارد و هر چه سطح علاقه و دانش در این حرفه بیشتر باشد و میزان رونق کار هم بیشتر است.


دیدگاه‌ها(۰)