۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۰۶ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۱۶ آبان
درویشیان نویسنده‌ای آرمانگرا
محمد حبیبیان‌.‌نویسنده، کارگردان

علی‌اشرف عجیب به کار فرهنگی اعتقاد داشت، با اینکه درویشیان سه سال از من بزرگتر بود، اما انگار سیصد سال بزرگتر بود، هم از نظر دانش و سواد، هم تجربه‌ای که از کار در صحنه اجتماع و بودن در روستاها به‌عنوان معلم آموخته بود.
من درویشیان را فقط روشنفکری که تنها سرش در کتاب باشد و از جامعه و مردم دور باشد نمی‌دانستم‌، او از دوران بچگی در کارگاه پدرش‌، سرکوره‌خانه‌ها و در کارگاه‌های دیگر کار و زندگی کرده بود‌، و چون پدرش توانایی مالی نداشت که او را برای ادامه تحصیل به دبیرستان بفرستد،‌ او از کلاس نهم به دانشسرای مقدماتی رفت و در امتحان ورودی قبول شد. بعداز دوسال که دانشسرا را تمام کرد؛ او را برای تدریس دانش‌آموزان ابتدایی به روستاهای گیلانغرب فرستادند.
 زندگی با روستاییان و دیدن بدبختی‌های آن‌ها از جمله فقر اقتصادی و فرهنگی و روی‌آوردن به خرافات بر اثر فقر مالی، برای درویشیان مثل خواندن هزاران کتاب بود که در هیچ کتابخانه و دانشگاهی یافت نمی‌ شد الی دانشگاه اجتماع، و همین دانشگاه اجتماع در‌ویشیان را فولاد آب‌دیده کرد. او به ادامه زندگی بخور‌ونمیر رضایت نداد، خواندن کتاب و دیدن جامعه از او انسانی آرمانگرا ساخت‌. ابتدا دیپلم‌اش را گرفت، در کنکور دانشگاه شرکت کرد و در رشته زبان و ادبیات فارسی ادامه تحصیل داد. درویشیان همچنان کلاس و تدریس و معلمی را هم رها نکرده بود‌، عشق او کلاس درس و شاگردانش بود. روزهای جمعه اگر فرصتی دست می‌داد و همدیگر را می‌دیدیم با ذوق و شوق فراوان از روش و شیوه کلاس‌داری و معلمی برایم می‌گفت. او انسانی  بود عاشق معلمی و چقدر افسوس می‌خورد به حال معلمانی که زنگ تفریح در دفتر، بحثشان خانه، ماشین، طلای زنشان و این خزعبلات بود.
درویشیان به من می‌گفت معلم باید همیشه بیاموزاند و خود بیاموزد، آخر او خودش از جامعه بسیار آموخته بود، نمی‌دانم حافظه‌ام خوب یاری نمی‌کند؛ شاید سال ۴۸ بود یا ۴۹ که مجموعه داستان «از این ولایت» را نوشته بود و در تهران با یاری استادانش کتاب را به انتشارات شبگیر داده بود و  روانش‌شاد  «محمدی»؛ مدیر انتشارات شباهنگ کتاب را با چاپی خوب در آورده بود.
انتشار کتاب «از این ولایت»، دژخیمان ساواک را متوجه این مساله کرد که؛ معلمی دارد‌ زندگی فلاکت‌بار شاگردانش را به تصویر می‌کشد آن‌هم در چه زمانی، زمانی که شاه با بوق وکرنا به تبلیغ انقلاب سفید پرداخته و نوید پوشالی دروازه‌های تمدن بزرگ را می‌داد، درویشیان برنامه‌های اقتصادی شاه را که آمریکاییان به او دیکته کرده بودند به نقد می‌کشید و مردم را آگاه می‌کرد که همه این هارت و پورت‌های شاه جز پارس سگ زنجیری آمریکا و اسراییل نیست، این بود که دیکتاتور تاب تحمل سخن انتقاد‌آمیز را نداشت و دستور اذیت و آزار و ممنوع‌القلم شدن درویشیان صادر شد و رفته رفته او را از تدریس و کلاس رفتن محروم کردند. پیش خودشان فکر کرده بودند که شاید او از عمل خودش نادم بشود و توبه کند و بگوید نه اشتباه کردم! ملکت گل و بلبل است و... اما همیشه دیکتاتورها و سگ‌های زنجیری آن‌ها در مورد انسان‌های سرفراز و ستبرسینه اشتباه می‌کنند، که در مورد علی‌اشرف هم همین بود.
اخراج از معلمی و دانشگاه افاقه نکرد و او همچنان فریاد می‌زد: «دروغگوها از مردم فقیر، گرسنه و بی‌خانمان خجالت نمی‌کشید؟ ننگ برشما‌، ننگ ابدی برشما».
آری این بار دژخیمان او را دستگیر کردند و بعد از شکنجه‌های طاقت‌فرسا به بیدادگاه‌ها کشاندنش و او را به هفت ماه زندان محکوم کردند. از زندان که بیرون آمد پیشنهاد تاسیس یک کتابفروشی را داد که همراه زنده‌یاد «پرویز صمیمی» این کتابفروشی تاسیس شد در خیابان مصوری و نامش را کتابفروشی «سحر» گذاشت. با داشتن کتابفروشی سحر یک شب در منزل ما پیشنهاد نمایش فیلم را مطرح کرد، ما برایمان عجیب بود که در کدام سالن و چگونه؟ که خودش قبلاً در ذهنش برنامه‌ریزی کرده بود و گفت بگذارید مرا نشناسند و فکر نکنند که من هم با شما هستم، یک نفر از شما با سینما آتلانتیک قرار‌داد ببندد که روزهای جمعه از ساعت یازده تا یک بعد از ظهر ما به نمایش فیلم‌های بزرگ تاریخ سینما اقدام کنیم و خودش هم از یک موسسه‌ای به نام تلاش فیلم، فیلم‌ها را اجاره می‌کرد.
 من و یکی از دوستان پنجشنبه‌ها می‌رفتیم تهران و فیلم‌ها را تحویل می‌گرفتیم و جمعه بعداز اکران، فیلم را با اتوبوس‌های مسافر‌بری پس می‌فرستادیم. این حرکت فرهنگی در سطح کر مانشاه با استقبال بی‌نظیر مردم مواجه شد، طوری که هنگام نمایش فیلم حتی روی پله‌های سالن نمایش هم مردم مشتاق می‌نشستند. چند هفته‌ای این حرکت ادامه داشت که ناگهان روز جمعه‌ای که بلیط‌ها هم به فروش رفته بود، ساواک سینما را محاصره کرد و بلیط‌ها را باطل و جلو نمایش فیلم‌ها را گرفت.آری درویشیان یک فرد نبود، درویشیان یک جریان بود جریانی ساری و جاری که هیچ‌گاه در عمرش از مبارزه با دیکتاتورها کوتاه نیامد، او پیوسته پلشتی‌ها، فسادها، دروغ‌ها و ناراستی‌ها را به نقد می‌کشید و هیچگاه تن به پستی و رذالت نداد که نداد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


دیدگاه‌ها(۰)