۱۳۹۶ سه شنبه ۲۱ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۲۳ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۹ آذر
معنای کمک‌رسانی؛ آسیب‌شناسی و راهکار
علی‌نجات غلامی. نویسنده و مترجم

اینکه قلب و روح تک‌تک ما از این اتفاق تلخ به درد آمده است و اینکه احساسات نوع‌دوستانه ما از ما می‌خواهند هرچه سریع‌تر به داد هم‌وطنان‌مان برسیم مسئله‌ای روشن است، اما نباید اجازه بدهیم احساس‌مان بر تحلیلات منطقی‌مان غلبه کند و بی‌برنامگی‌هایمان تأثیراتی بگذارند که به افسوس دچار‌مان کنند.
بسیاری از ما که سریعاً اقلامی تهیه کردیم و به مناطق زلزله‌زده رسانیدیم دچار این دریغ شدیم که کاش کمی با حوصله‌تر و صبورتر می‌بودیم تا چیز بهتری را تهیه می‌کردیم.
 انباشت بیش از حد پاره‌ای اقلام مصرفی نیروی عمومی یاری‌رسانی را بسیار تخلیه کرد و برای مراحل بعدی که اساسی‌ترند امکانات را تعضیف کرد که این می‌تواند عواقب درازمدت تلخی داشته باشد. من در این یادداشت می‌خواهم به‌طور مختصر و مفید به آسیب‌شناسی و نهایتاً ارائه پیشنهاداتی بپردازم.
اگر این مسیر با چنین بی‌برنامگی‌ای پیش برود دو سه سال دیگر باید منتظر کپرنشین‌های دردآوری در اطراف کرمانشاه و سنندج و چه بسا تهران و کرج باشیم.
زلزله‌ای با گستره تخریب وسیع غالباً در فقیرترین بخش‌های روستایی و شهریِ استانی روی داده است که پیش از این دچار رکود اقتصادی و میزان بیکاری شدید بود. این بخش‌ها سابق بر این بر یک شبکه اقتصادی حداقلی مبتنی بوده است که با زلزله آن رگه نحیف نیز گسسته شده است.
 بر این امر دو مسئله خطرناک نیز افزوده می‌شود که زندگی جمعی این مناطق را به سمتی تلخ خواهد کشانید.
 از یک سو کمک‌های مردمی در یک لحظه اولیه احساسی عمدتاً صرف اقلام مصرفی برای نجات اولیه بوده است که به نحو انبوهی گرد آمده است و از سوی دیگر سیاست مبتنی بر «وام» دولت برای بازسازی است که رسماً خطرناک است.
انباشت اقلام مصرفی در سبک زندگی تاثیر منفی می‌گذارد و تکاپوی اجتماعی را تا چندین ماه به رخوت خواهد کشانید و این امر از یک سو احیاء شاهرگ گردش اقتصادی را به تأخیر خواهد انداخت و از سوی دیگر خلق زندگی روزمره را مصرفی خواهد کرد. علاوه بر این، همان‌طور که گفتیم بیشترین انرژیِ کمک مردمی را به خود معطوف کرد و در مرحله بازسازی طبعاً کمک دیگر به این شدت نخواهد بود.
با این حال، همان میزانی از کمک که برای مرحله بازسازی باقی می‌ماند چه دولتی و چه مردمی، به دلیل مدل غلط بازسازی، عمدتاً صرف خانه‌سازی و سایر مراکز رفاهی می‌شود و در آخرین مرحله به سمت احیاء شاهراه‌های حیات اقتصادی می‌رود. بدین‌سان همان خانه‌های بازسازی‌شده – خاصه در مناطق روستایی – به مرور در جستجوی کار – خاصه به دلیل فشار «وام» ترک گفته می‌شوند و کپرنشینی‌های اطراف شهرهای بزرگ گسترش می‌یابند.
این سرنوشت شومی است که اگر امروز پیش‌بینی نشود عاقبتی تلخ خواهد داشت. اما چه باید کرد؟
ما باید بدواً به یاد داشته باشیم که زلزله در محیطی اتفاق افتاده است که پیش از این دچار رکود اقتصادی بوده است. این پیامی جدی برای ما دارد: احیاء حیات اقتصادی بر حیات رفاهی تقدم دارد. به بیان ساده بازسازی «کار و وسیله و محیط کار» بر بازسازی «خانه کامل» اولویت‌هایی ویژه دارد. در یک خانه نیمه‌کاره هم می‌شود زیست اما بدون شغل و کار رسماً زندگی تعطیل می‌شود.
در محیط‌های روستایی رسیدن دام، طیور، خوراک دام، امکانات کشاورزی و غیره بر داشتن خانه کامل تقدم دارد. زندگی در کانکس یا خانه‌های نیم‌ساخته حتی اگر یکی دو سال هم برایشان طول بکشد خودشان آرام آرام خانه‌یشان را می‌سازند اما تمرکز مشخص بر تکمیل خانه و وسایل تزیینات درون آن، خاصه با ابزار مرگ‌بار وام، ریتم زندگی آنها را مختل خواهد کرد. در حیاط شهری نیز فرد اگر مغازه، ماشین، کارگاه و انواع وسایل کارش زودتر احیاء شود بهتر است تا بخواهد خانه‌ای کاملاً تکمیل با جزییات مصرفی درون‌اش داشته باشد. (مواردی که ما پتو را به روستاییان دادیم و آنها پتو را دور گوسفندان‌شان پیچیدند نه خودشان، پیامی روشن دارند دال بر اینکه آنها عاقبت‌اندیشی زیسته‌ای دارند).
 اگر طبعاً کمک دولتی و مردمی به حد کافی باشد که طبعاً حیات اقتصادی و رفاهی با هم خب بهتر است اما تجربه و نیز گستره تخریب نشان می‌دهند که هر دو با هم دشوارند. خاصه اینکه به دلیل عجله خیرین، نیروی هر چند فراوان اما نهایتاً محدود کمک، عمدتاً صرف مرحله اولیه نجات و اقلام مصرفی شد، اکیداً باید بر هدایت باقی‌مانده کمک‌ها به سوی بازسازیِ مبتنی بر حیات اقتصادی تمرکز کرد.
 بازسازی مبتنی بر رفاه، این مردم مصیبت‌دیده را در آینده نابود خواهد کرد. هر فرد یا گروه خیری و هر نهاد یاری‌رسانی که چیزی برایش مانده است باید آن را صرف اولیه‌ترین و غیرمصرفی‌ترین مصالح زیرساختی و به‌ویژه ابزار تولید کند. مثلاً در روستاها رسانیدن اقلامی مانند دام و طیور و امکانات کشاورزی که وجه تولیدی دارند پس از یکی دو ماه کار زیرساختی برای احیاء آغل‌ها و اتاق‌ها یا کانکس‌های اولیه برای اسکان امن، بر هر چیزی مقدم است.
در شهرها تمرکز بر وجوه تولیدی از جمله تعمیر و تعویض وسایل موتوری و تأسیساتی بر کاشی‌کاری و رنگ و جلای دیوارها تقدم دارند. اگر این موج کنسرو و پوشاک و لباس که کوه و کوه در روستاها انباشت شد سر فرصت صرف دام و طیور می‌شد این منطقه را نه تنها احیاء بلکه به شدت در مسیر توسعه قرار می‌داد.
هنوز هم دیر نیست و کسانی که  مبالغ ریز و درشت از کمک‌های مردمی و بودجه‌ها را در دست دارند بایستی صبوری کنند و هرچقدر که ممکن بود کمتر صرف امور رفاهی و اقلام مصرفی – مگر در لحظات بحران و ضرورتِ گزارش‌شده - و بیشتر صرف ابزار تولید کنند. اکنون به هر حال نیازها کم و بیش شناسایی شده‌اند و اگر کسی در جایی در حد بحرانی نیازمند اقلام اولیه بود سریعاً به او می رسد.
 اما مثلاً فکر رسانیدن دام و طیور زنده چیزی است که تا زمانی که فرد زیر فشار وام و بیکاری غرق شده است به تأخیر خواهد افتاد و زمانی به ذهن کسی خطور می‌کند که دیگر نیرویی برای کمک باقی نمانده است. از این رو، ضرورت دارد اجماع افکار اکنون به سمت کمکی توسعه‌محور تولیدمحور برود نه مصرف‌محور و مصرف‌گرایانه.


دیدگاه‌ها(۰)