۱۳۹۶ سه شنبه ۲۱ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۲۳ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۹ آذر
این صدای چیست؟
شهریار کریمی

در کوچه مردی فریاد می‌کشید زلزله...زلزله. در خانه زنی در زیر آوار خواب‌آلود از کار روزانه آرام خوابید. در گهواره، کودکی تازه چشم به جهان گشوده به شدت لرزید. نخستین شب بر روی آوار، پرده سیاه کشید. بامداد پس از زلزله از راه رسید. بولدزر از راه رسید. بیلی تند و تند خرابه‌ها را بر پشت یک کامیون فرتوت خالی بار می‌زند. زنی در میان خرابه‌های ازگله به دنبال عزیزانش می‌گردد. جوانی از پیر‌زنی می‌گوید که هنوز زیر آوار است. پدری از پسر 32 ساله‌اش که می‌خواست برایش زن بگیرد. آرزوهای زیادی زیر آوار مانده‌اند. اگرهایی که اگر سبز می‌شدند، حالاکسی برای مرگ کسی زانوی غم به آغوش نمی‌کشید. شاعری جوان با پیرمردی که دردهای زمینی پشت او را کمی خم کرده است حرف می‌زند: «63 سال زندگی کرده‌ام. همه‌اش زیر آوار ماند، اون هیچ، برای این بچه فلج که هم خودش فلج است و هم پدر و مادرش، از طرف دو‌لت هیچ کمکی به ما نکردند». پیر‌مرد شعر را خوب می‌شناسد. با سحر کلمات به عمق خاطرات دور می‌رود. شاعر جوان ته ریشی به صورت دارد و ابروهای کمانیش تمام پهنای پیشانی‌اش را گرفته است. یقه کاپشن سیاهش را بالا برده و با حسی عمیق و توام با درد شعری را دکلمه می‌کند: «این صدای چیست؟ زمین دیگر تو برای چه می‌غری؟ غرش توپ و تانکت بس نبود ای مرز، گلوله‌هایت، بمب شیمیایی‌ات بس نبود؟ زمین دیگر تو برای چه می‌غری؟»
آمار کشته‌ها
به دنبال وقوع زلزله 7/3 ریشتری در شامگاه یکشنبه 21 آبان‌ماه شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب، کرندغرب، اسلام‌آباد غرب، کرمانشاه، ثلاث باباجانی، روانسر و جوانرود در استان کرمانشاه به شدت لرزیدند و تعداد 30هزار و پانصد واحد مسکونی شهری و روستایی در شهرهای ذکر شده به شکل چشم‌گیری تخریب شدند. از میان شهرهای ذکر شده شهر سرپل ذهاب و روستاهای اطراف ازگله، دشت ذهاب، ثلاث باباجانی و جوانرود وضعیت سخت‌تری دارند. شبکه لرزه‌نگاری استان کرمانشاه نیز وقوع بیش از 700 پس لرزه را اعلام کرده است. آمار رسمی که تا این لحظه از سوی سازمان اورژانس کشور منتشر شده حاکی از کشته شدن 474 نفر و زخمی شدن 9388 نفر در مناطق زلزله زده است. تعداد 340 نفر مصدوم به تهران، همدان و البرز اعزام شده‌اند. سازمان پزشکی قانونی نیز در بیانیه‌ای از صدور تعداد 341 مجوز دفن خبر داد. اما «احمد صفری» نماینده مردم کرمانشاه که از مناطق زلزله‌زده دیدن کرده بود، می‌گوید: «بیش از 1000 نفر در زلزله جان خود را از دست داده‌اند».  
شتاب مردم در یاری‌رسانی
اینجا در میان خرابه‌های ازگله، جوانی در میان خرابه‌های خانه‌اش دنبال وسایلی می‌گردد که شب دوم زمین‌لرزه را بگذراند. چند جوان تهرانی که برای کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان آمده‌اند، بجز یک زیرانداز که روی آن نشسته‌اند هیچ چیز برای استراحت و خواب شبانه خود باقی نگذاشته‌اند. یکی از آن‌ها با لهجه تهرانی می‌گوید: « کار بزرگی نکرده‌ایم، این کمترین کاری بود که ما توانستیم برای مردم مرزبان کشورمان انجام بدیم. حاضریم جانمان را هم تقدیم این مردم کنیم».
حضور گسترده مردم در مناطق زلزله‌زده
 جوان 30 ساله‌ای که در «ازگله» مغازه خوارو‌بارفروشی دارد، در مقابل این صحبت‌های جوان تهرانی دوام نمی‌آورد. بغضش فرو می‌ریزد و با اشکی که از پهنای صورتش به پایین سرازیر می‌شود، هم‌وطن را در آغوش می‌گیرد: «اینجا تا الان جسد 13 نفر را از زیر خاک بیرون آورده‌ایم. هنوز اجساد زیادی زیر خاک هستند. تمام کمک‌هایی را که تا الان گرفته‌ایم از مردم بوده. خدا از مردم راضی باشد. اگر آن‌ها نبودند که الان از غصه دق می‌کردیم. خداوند این سختی را به روی ما آورده است و در آیه‌ای از قرآن کریم به ما وعده داده که (پس از هر سختی، آسانی است) من از خدا می‌خواهم که این هموطنان دچار سختی نشوند. همیشه در آسانی باشند».  جاده‌های مناطق زلزله‌زده پر از ماشین‌های کوچک و بزرگی است که همه آن‌ها برای کمک‌رسانی به مردم زلزله‌زده آمده‌اند. دورترین نقاطی که یک غریبه در روز روشن کمی می‌ترسد که به آنجا سر بکشد، در ساعت 2 بامداد محل کمک‌رسانی هموطنان شده است. جاده‌ها لبریز از ماشین‌های مختلف شده است. محموله‌های چادر و پتو و کنسرو‌های مختلف توسط مردم به منطقه آورده می‌شود. ساکنان ده‌ها در مسیر جاده ایستاده‌اند و با هموطنانی که برای کمک آمده‌اند صحبت می‌کنند. ساکنان روستای « امام‌عباس» در چند کیلو‌متری ازگله در کنار آتشی که در حاشیه جاده روشن کرده‌اند، نشسته‌اند. آن‌ها وسیله اضافه بر نمی‌دارند و مردم را به سوی دهکده‌هایی که به اقلام نیاز دارند، هدایت می‌کنند. یک جوان بسیجی که به همراه دوستان بسیجی دیگرش، از پایگاه بسج دانشگاه رازی کرمانشاه آمده‌اند، از کمک‌رسانی نامناسب دولت صحبت می‌کند: «ببینید ارتش شهر را به 4 بخش تقسیم کرد و به هر بخش را به یه تیپ واگذار کرد که نیروهایشان امداد‌رسانی کنند، اگر دولت هم همین کار را می‌کرد، و هر ناحیه را به یک نهاد یا ارگان تحویل می‌داد، الان اینجا وضعیت کمک‌رسانی شکل بهتری داشت. مردمی که از شهرهای مختلف کشور به کمک زلزله‌زدگان می‌آیند به منطقه آشنایی ندارند و تمام کمک‌هایی که با خود آورده‌اند در ورودی شهر سرپل ذهاب و میدان‌های شهر توزیع می‌کنند. اینطور بخشی از مردم کمک زیادی دریافت می‌کنند و بخش دیگری هیچ کمکی دریافت نمی‌کند. اگه دولت و ستاد بحران منظم عمل می‌کردند، همه مردم در شرایط مساوی و عادلانه کمک دریافت می‌کردند». خرابه‌ها در تاریکی شب فضای مخوفی را به تصویر کشیده‌اند.
اینجا در روستاهای اطراف ازگله و دشت ذهاب معدود خانه‌ای را می‌‌بینی که استوار مانده باشد. هر چه هست روی زمین آوار شده و ساکنین منطقه، در چادرهایی که از مردم هدیه گرفته‌اند زندگی می‌کنند. مردم در جای جای روستا‌ها به‌وسیله هیزم آتش روشن کرده‌اند و لباس‌های کهنه و غیر قابل استفاده‌ای را که با کمک‌ها رسیده‌اند، آتش می‌زنند. دود حاصل از آتش در فضای مخروبه‌های دهکده‌ها پیچیده است. انگار در قرون وسطی و در دهکده‌های «طاعون» و «وبا»‌زده قدم می‌زنیم. فضای خوفناکی در پارس سگ‌های ده ادغام شده است. تصویر دلهره‌آوریست. انگار که بمبی اتمی به همه چیز حیات پایان داده است. همه‌جا حضور ارتش به چشم می‌آید. دسته‌ای سرباز ارتشی از دهکده‌ای بیرون می‌آیند و آدرس دهکده «جیران» را از بومی‌های منطقه می‌پرسند. سربازها خاک‌آلوده و خسته به سمت جیران می‌روند. برقراری نظم توسط نیروهای انتظامی نسبت به روز اول زلزله منظم‌‌تر شده‌اند. نظم خوبی برقرار شده است و امنیت برقرار است. یک گروهان از موتو‌سواران یگان‌ویژه با تجهیزات پلیسی ویژه در خیابان‌ها و نقاط مختلف زلزله‌زده گشت می‌زنند. خبری از راهزان‌ها و دزدهای سر گردنه نیست. امنیت برقرار شده و نیروهای پلیس در همه جا مستقر شده‌اند. یگان‌های امداد هلال‌احمر و کمیته‌های کمک‌رسانی در شهر مستقر شده‌اند.
عدم حضور خبرنگاران و امدادرسانان خارجی:
تنها وجه تفاوت اینجا در مقایسه با زلزله بم، عدم حضور نیروهای صلیب‌سرخ و امدادگران خارجی است. حتی تعداد خبرنگاران هم در مقایسه با زلزله بم بسیار اندک به چشم می‌آید. تعداد کمی از خبرنگاران به مناطق زلزله‌زده آمده‌اند. در میان آن‌ها خبرنگار خارجی دیده نمی‌شود. حتی گروه‌های امدادی که از کشورهای اروپایی برای یاری رساندن به زلزله‌زدگان رفته بودند به اینجا نیامده‌‌اند. اینجا تمام کارها را مردم و ارتش و در بعضی مناطق سپاه انجام می‌دهد. بیل‌های مکانیکی در تاریکی شب در تمام روستاها مشغول آوار‌برداری هستند. کامیون‌ها پشت سر هم از خاک پر می‌شوند و با سرعت می‌روند. مجروح‌ها از روستاهای اطراف ازگله و دشت ذهاب به سرپل ذهاب، و از سرپل ذهاب با آمبولانس و بالگرد به کرمانشاه و شهرهای دیگر منتقل می‌شوند. شاید اگر رییس کمیته بحران تدبیری می‌اندیشید و اقدام به احداث یک بیمارستان صحرایی می‌کرد، الان وضعیت امدادرسانی به نحو مطلوب‌تری انجام می‌گرفت. چند روز پس از زلزله باران می‌بارد. اوضاع مردم هم اینک تغییر کرده است. مردم مناطق زلزله، از زیر چادرهای غم خود، اشک آسمان را نظاره می‌کنند. آسمان با بغض یک‌باره‌اش، همه چیز را به گل می‌نشاند. لودر‌ها در گل گیر می‌کنند. گازهای ممتد لودرها فضای بارانی روستاها را لبریز کرده است. همه چیز به بعد از باران موکول می‌شود. کاری نمی‌شود کرد. به داخل بعضی از چادرها باران نفوذ می‌کند. ساکنین چند چادر به تکاپو افتاده‌اند تا سوراخ‌های چادر را بپوشانند. مردی یک تکه نایلون را به سر کشیده است و اطراف چادرش می‌چرخد و به کم کاستی‌های آن رسیدگی می‌کند. پیرمردی نگران از ادامه بارندگی می‌گوید:«اگر وضعیت به این شکل باشد، نیمی از مردم از سرما می‌میرند. ما الان به نفت احتیاج زیادی داریم. سوخت به صورت یکسان در مناطق زلزله‌زده پخش نمی‌شود و بچه‌های من الان بدون چراغ زیر چادر خوابیده‌اند. همین فردا و پس فرداست که همه سرما بخورند. وضعیت خوبی نداریم. به دولتی‌ها بگویید به جای آمدن با 4-5 ماشین اسکورت، 4-5 تانکر نفت با خودشان می‌آوردند. آب از زیر چادرها راه افتاده. اگر کانکس برای ما تهیه نکنند، همه مجبوریم به شهرها پناه ببریم. آقایان مسئول خودتان را جای زن و بچه ما بگذارید». در میان ویرانه‌های ده خراب شده پیرمرد فرتوت مرزنشین، دست به زانو نشسته و غرق در اندیشه‌های دوردست شده است. شاید به دوران جنگ تحمیلی رفته است و خاطرات آوارگی آن زمان را در ذهن مرور می‌کند. پیر‌مرد به چادر نوه جوان فلجش می‌رود و دستی به صورت نوه‌اش می‌کشد. دوباره بیرون می‌آید. بارانی تنش را سربازی به او هدیه داده است تا از سرما نلرزد. چفیه‌ای عربی تا زیر سبیل‌های سفیدش بسته است و مقابل شاعر جوان با شعر‌هایش به آسمان پر می‌زند. نا‌گفته‌های زندگیش را در شعر اندوهگین آن شاعر جوان یافته است و گوش می‌دهد به صدای غمناک شاعر جوان: «زمین تو دیگر چرا می‌غری؟ از برای چه مرا می‌جنبانی؟ من که گهواره‌ام را جنگ جنباند، من که گهواره‌ام را مرزنشینی جنباند، من که گهواره‌ام را فقر جنباند، تو برا چه می‌جنبی؟ سرم را آسوده گذاشته بودم بر بالینت ای زمین، تو دیگر برای چه می‌جنبی؟ تو آرام بگیر. تو آرام بگیر ای زمین، کودکم خوابیده است...».


دیدگاه‌ها(۰)