۱۳۹۶ يکشنبه ۱ بهمن
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۴۵ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۶ دي
«یلدا» با «یوسف مرادیان»
سحر رنجبر

«سیاه‌تر از چشمات، بلندتر از موهات، نیست توی این دنیا، حتی شب یلدا... وقتی نباشی تو، این خونه تاریکه، بیا بمون پیشم، که صبح نزدیکه... یلدا یعنی من، که باید بی ‌تو، تنهاییامو، طاقت بیارم... یلدا یعنی تو، وقتی‌که دوری، یعنی وقتی‌که، نیستی کنارم... این آخر پاییز، شروع این درده، وقتی‌که می‌مونی، تنها، شب یلدا... ای وای از این خونه، ای وای از این سرما، وقتی‌که تو نیستی، این‌جا شب یلدا...»
این روزها با گذر از شب یلدا، نام «یوسف مرادیان» را بیشتر می‌شنویم. علاوه‌بر سایت‌ها و فضای مجازی، وقتی قطعه «یلدا» با صدای مرادیان همراه تصویرهایی از زلزله آبان ماه کرمانشاه، در یکی از شبکه‌ها پخش شد، بازهم به ما یادآوری کرد که خیلی‌ها یلدا را در بی‌خانمانی، سرما و تنهایی گذراندند و برای جای خالی کودکان خفته در خاکشان، اشک‌ها ریختند. مرادیان بازیگری است که با دیدن فیلم‌هایش، آرزوی حضور در سینما و قهرمان بودن را بارها تجربه کرده‌ایم و حالا صدایش در شب یلدا طنین‌انداز شده است. مرادیان این روزها سر فیلم‌برداری سریال «از یادها رفته» است و به همین دلیل نتوانسته بعد از زلزله، در کنار مردم کرمانشاه باشد. اما می‌گوید: «به سهم خودم از هیچ کمکی کوتاهی نخواهم کرد و با تمام وجود به مردمان دیارم می‌گویم دوستتان دارم و در حضورتان سر تعظیم فرود می‌آورم».
بازیگری را نیاز داریم که بتواند بخواند!
مرادیان راجع به ورودش به دنیای موسیقی و مدیریت این هنر در کنار بازیگری می‌گوید: «من در دهه هفتاد گیتار می‌زدم و می‌خواندم. «ناصرچشم‌آذر» صدای من را شنید و سر فیلم «غزل» ترانه‌ای را خواندم. آن سال‌ها فکر می‌کردم به عنوان یک بازیگر اجازه ندارم در فضاهای دیگر سرک بکشم و معتقد بودم به عنوان یک بازیگر رسالت سختی را بر عهده دارم تا بتوانم در عالم بازیگری به آن جایگاهی که هرکسی در هنر دوس دارد برسم. همیشه امتناع می‌کردم از این که خیلی به آن سمت بروم، تا اینکه زمان ثابت کرد در ایران هیچ چیز تعریفی ندارد و الان فکر می‌کنم ما در ایران، بازیگری را نیاز داریم که بتواند بخواند، خیلی هم خوب است. این اواخر تصمیم گرفتم برای دل خودم هم شده بعضی کارها را داشته باشم. نمی‌خواهم این کار مرا خیلی از بازیگری دور کند اما حتی شده در قالب یک آلبوم این کار را خواهم کرد، ولی نمی‌خواهم خواننده باشم، فقط می‌خواهم چیزی که سال‌ها در کنار بازیگری با من همراه بود را داشته باشم. خوشبختانه همیشه تشویق شده‌ام در این زمینه، فکر می‌کنم تا حدودی هم دست‌مزدم را گرفته‌ام. روی فیلم‌نامه حساسم و جزء آن دسته از آدم‌هایی هستم که اول باید با فیلم‌نامه ارتباط برقرار کنم بعد آن کار را بپذیرم تا بتوانم به معنای واقعی کلمه آن را بازی کنم. از زمانی‌که ورود کردم به سینما تا الان دو فیلم همزمان بازی نکرده‌ام و دو تا پروژه همزمان برنداشته‌ام، شاید این از ناتوانی من باشد اما فکر می‌کنم هنر آنقدر باشکوه و قدرتمند است که دوست دارم وقتی کار می‌کنم تمرکزم روی کار اصلی باشد و بعد یک ریکاوری داشته باشم و خودم را پیدا کنم. بازیگری را ادامه خواهم داد و موسیقی را هم خواهم داشت.
از مشت‌زنی تا خلبانی
مرادیان بازیگری است که علاوه‌بر سینما و موسیقی، رشته‌های ورزشی متعددی را تجربه کرده است و می‌توان گفت که آغاز سینما برای او با مشت‌زنی پیوند خورده است. مرادیان می‌‌گوید: « فکر می‌کنم کسانی که به فضای نمایشی علاقه‌مندند آن را از همان دوران دبیرستان تجربه می‌کنند. در دوران دبیرستان من، بیشتر تئاترهایی بود که مضمونشان جنگ بود. شاید طوری نبود که در جنگ حضور داشته باشیم اما به دفعات تئاترهایی با این مضامین را تجربه کرده‌ایم و دیگر اینکه بواسطه پدرم به عنوان راس هرم و چهار برادرم که بزرگتر از من هستند همیشه شرایطی فراهم می‌شد که به محیط های ورزشی بروم، هرکدام از آن‌ها که ورزشی کار می‌کردند من را با خودشان می‌بردند. در رشته بسکتبال و تنیس روی میز مقام آورده‌ام و مدارکش هست. «صحبت‌اله خدایاری» می‌خواست فیلمی را راجع به چند بوکسور و اتفاقاتی که برایشان می‌افتد بسازد، کار برای شبکه استانی بود و من به دلیل فعالیت در رشته مشت‌زنی و کارهایی که کرده بودم برای یکی از نقش‌های اصلی آن کار انتخاب شدم، بعدها هم مجددا با ایشان همکاری داشتم و به همان یک کار بسنده نشد. زمانی‌ که راجع به کار و بازی و ... با دوستان صحبت شد به من گفتند اگر تا این حد به بازیگری علاقه‌مندی چرا این قضیه را به طور جدی در مرکز پیگیری نمی‌کنی. تا اینکه مراسمی برگزار شد و ما بواسطه اینکه پدرم سالیان سال نمایندگی چند تا از صنف‌های کرمانشاه را بر عهده داشت دعوت شدیم. اگر اشتباه نکنم مراسمی بود مربوط به عزاداری امیرمومنین، پدرم خواهر «پوران درخشنده» را ملاقات کردند و توسط ایشان معرفی شدم که پوران درخشنده را در تهران ببینم. چند روز بعد تهران بودم و به دفتر ایشان رفتم. ایشان سر کار «روسری آبی» بودند و نقشی که به من بخورد را نداشتند اما گفتند که در اتاق کناری «علی شاه‌حاتمی» قرار است یک کار خلبانی بسازد و مشغول تست گرفتن است بهتر است بروی و ایشان را ببینی. ایشان را ملاقات کردم و از من تست گرفتند. دو یا سه روز بعد گفتند تو برای یکی ازآن هفت خلبان انتخاب شده‌ای در واقع من به عنوان نقش یک عملیات کبرا انتخاب شدم».
در هنر پول در الویت نیست!
او از قضاوت‌های غیرمنطقی بعضی آدم‌ها ناراحت است و به بازیگری به عنوان چیزی بیشتر از آموختن در محیط آکادمیک نگاه می‌کند. تجربه‌ای را در بازیگری موثر می‌داند که با قرارگرفتن در هر موقعیت و لمس فضای آن بدست می‌آید؛ «موردی را دوست دارم بگویم و معتقدم که روزنامه متعلق به این خطه است و باید گفته شود. علی‌رغم اینکه قلبم و احساسم همیشه برای شهرم می‌تپد؛ بعضی قضاوت‌ها را می‌بینم، می‌شنوم و احساس می‌کنم که خیلی منطقی نیست. مثالی می‌زنم؛ سر یکی از پروژه‌ها با دوستی کار می‌کردم که اسم نمی‌آورم. ایشان دکترای بازیگری از خارج از ایران دارند. اوایل برای من همه کارها حکم یک دانشگاه را داشت. چرا که زمان طولانی سر کار بودیم و اساتیدی حضور داشتند که وقتی احساس کردند من جوان مشتاقم بیاموزم به من آموختند. همین آدم بزرگ که گنجینه‌ای بود در دنیای بازیگری، وقتی اسم دوربین و حرکت می‌آمد ضربان قلبش دو برابر می‌شد. رنگش قرمز می‌شد و دستانش شروع به لرزیدن می‌کرد، چون بازیگر مقابلش بودم در بعضی صحنه‌ها این موضوع را متوجه می‌شدم. بعدا متوجه شدم بازیگری چیزی فراتر از فقط خواندن است. چیزی است که باید در وجود آدم‌ها باشد. این بحث را مطرح کردم چون بعضی از دوستان را دیدم که در بعضی گروه‌ها کمی بی‌رحمانه قضاوت می‌کنند. من با کسی دشمنی ندارم و این افتخار را دارم که سال‌ها با بزرگان کار کنم، در پروژه‌های موفق حضور داشته باشم، کاندیدای سیمرغ نقش اول مرد و جایزه اول عمار را بگیرم. احساس می‌کنم رزومه‌ای دارم که آهسته و پیوسته جلو می‌رود، چون خودم این روند را می‌خواهم. نمی‌خواهم هرکاری را به هر بهایی انجام دهم چون فکر می‌کنم در هنر پول در الویت نیست. من اگر می‌خواستم پولدار شوم از همان سال‌ها که به تهران رفتم در بازار بزرگ آهن و طلا مشغول کار می‌شدم. از بچگی دوست داشتم یا خلبان شوم یا بازیگر، که با بازیگری به هر دو آرزویم رسیدم. فکر می‌کنم بهتر است در مورد همدیگر قضاوت نداشته باشیم. مهم این است که هرکسی وارد هر حرفه و هر کاری می‌شود بتواند آن پشتکار و استمرار را داشته باشد و این عرصه را ادامه دهد، مخصوصا بازیگری که به واسطه اتفاقاتی که در آن می‌ا‌فتد عرصه بسیار سختی است».
بستری برای کار در کرمانشاه
مرادیان معتقد است که کرمانشاه پر از استعدادهای هنری است که حداقل کار ممکن برای حمایت از این استعدادها؛ فراهم آوردن بستری مناسب است تا خود را محک بزنند و دیده شوند؛ «این یک حقیقت است که همه چیز در مرکز متمرکز شده، همیشه گفته‌ام و پای حرف خودم هم هستم. نه تنها در حوزه ادبیات نمایشی بلکه در همه هنرها استعدادهایی را در این شهر داریم که ای کاش شرایطی فراهم شود و حق مطلب برای این‌ هنرمندان ادا شود، چون بی‌نهایت مستعد و پر‌انرژی‌اند. قطع به یقین فضای کرمانشاه خیلی پیشرفت کرده، کارها را دنبال می‌کنم و می‌دانم بچه‌ها خیلی پیگیر هستند و با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند. از نقدها و بحث‌هایی که راجع به فضای کاری می‌کنند، مطلع هستم. خیلی نسبت به آن سال‌ها فضا عوض شده. من فکر می‌کنم حالا که اینجا هستم وظیفه‌ای را دارم نسبت به مردم شهرم و نسبت به هنرمندانی که دارند کار می‌کنند، من خواهش می‌کنم از هر کدام از مسئولین که توانایی دارند بستری را  فراهم کنند که بچه‌ها بیشتر فعالیت کنند. ما یک شهر جنگی بودیم، وقتی رهبر این سرزمین می‌گوید شما پتانسیل این را دارید که سال‌ها در این سرزمین راجع به جنگ فیلم و سریال بسازید واقعا این پتانسیل وجود دارد. ما اصولا چیزی را یک شبه به دست نمی‌آرویم. باید با همه بی‌عدالتی‌های محیط کاری جنگید. پول و شهرت و.. با خودشان پیامدهایی دارند و فضا را مسموم می‌کنند به همین خاطر ما باید شرایطی را فراهم کنیم که آدم‌ها خودشان را محک بزنند. باید جوانانی وارد کار شوند که عاشق این کار باشند، اما خب عاشقی به تنهایی کافی نیست، باید استعداد و توانایی هم باشد آ‌ن‌وقت هر روز که می‌گذرد اتفاقات جدیدی خواهد افتاد. شما فکر کنید من بازیگر نیستم و یکی از مسئولین هستم؛ یک قصه یا یک فیلم‌نامه اگر شرایط لازم را داشته باشد حداقل کاری که می‌توانم بکنم این است که همراهی کنم. اگر در کرمانشاه قرار است یک سری کار اجرا شود هزینه دارد و خیلی از بچه‌ها در هنر نمایش دستمزدی دریافت نمی‌کنند و حق دارند دغدغه روزمره نداشته باشند. وقتی دغدغه مالی ندارند و فکرشان تا حدودی آزاد است بیشتر تمرکز می‌کند. باید بستری فراهم شود که هنرمند تمام انگیزه و انرژی‌اش را صرف کارش کند، فارغ از هر فکر دیگری، و علاوه‌بر تمرکز گوشه نگاهی داشته باشند به این عرصه و به انسان‌هایی که وقتشان را گذاشته‌اند و شرایط به آن‌ها اجازه نداده که خارج شوند و در همین جغرافیا تلاش می‌کنند، تا حق مطلب برایشان ادا شود و قدر دانسته شوند. آن اتفاق- انتخابم در اولین تست- و همینطور به واسطه فیلم «اصحاب کهف» که به گفته خودشان بین هفتصد نفر برای نقش «مکسی میلیانوس» انتخاب شدم بستری را برای آشنایی من و علی شاه‌حاتمی فراهم کرد. البته به دلیل کم بودن سنم در «اصحاب کهف» نقشم جابه‌جا شد، اما خوشحالم که توانستم نقشم را خوب بازی کنم. علی همیشه دوست داشت و دارد که در غرب کشور کار کند، چون ته دلش تعلق خاطری به مردم این خطه دارد. چندسالی با بچه‌ها رایزنی کرد که بستری فراهم شود و کاری را بسازد اما به نتیجه نرسید و در آن برهه زمانی بودجه کار تامین نشد».
هنر قدرتمندترین ابزار
هنر همیشه یکی از بهترین راه‌ها برای بیان وضعیت موجود در جوامع مختلف بوده است. فارغ از این که راهکاری ارائه می‌شود یا نه، فارغ از اینکه بیان این وضعیت چه پیامدهایی برای هنرمندان آن هنر دارد. همیشه این هنر بوده است که بار بیان دیالوگ‌هایی را بر دوش کشیده که تنها این کار از عهده خودش برمی‌آمده است. مرادیان نیز هنر را موثرترین می‌داند و می‌گوید: «یکی از قدرتمندترین ابزارهایی که در کل دنیا برای هر گونه نگاه و عقیده‌ای استفاده می‌شود هنر است، هنر می‌تواند بدون هیچ جنگ و خونریزی قوی‌ترین اتفاقات اجتماعی اقتصادی و هر چیز دیگری را رقم بزند. حتی ما در این سرزمین می‌بینیم بعضی فیلم‌ها آنقدر تاثیرگذار می‌شوند و آنقدر غوغا می‌کنند که جزئی از تاریخ این سرزمین می‌شوند. اعتقاد ما در عرصه هنر این است که ما درمانگر به معنای پزشک نیستیم و برای کسی نسخه تجویز نمی‌کنیم، فیلم‌ها اصولا این کار را نمی‌کنند، ما قضیه‌ها را مطرح می‌کنیم و به چالش می‌کشیم. من فکر می‌کنم رسالت هنرمند مطرح کردن مسائل اجتماعی است که باید بیشتر به آن‌ها پرداخته شود. خودم فیلم‌نامه‌ای را براساس واقعیت ساخته‌ام که چند معضل و مشکل اجتماعی را پوشش داده، اجازه بدهید راجع به قصه صحبت نکنم اما چند تا مسائل اجتماعی را توامان جلو می‌برد. یک سری مسائل که در جامعه اتفاق می‌افتد را، می‌توان فارغ از هر شعار و بزرگ‌نمایی، با نیروی هنر، تغییر داد و به راه مناسب برد».


دیدگاه‌ها(۰)