ماجراي خطوط قرمز
نعمت احمدي. حقوقدان

با خروج آمريکا از برجام، نگاه به اين توافق بينالمللي و موضع موافقان و مخالفان آن را بهتر ميتوان بررسي کرد. از منظر حقوق بينالملل و تعهدات حقوقي طرفين، برجام را بايد بهعنوان يک سند از يک منظر نگاه کرد و انجام تعهدات پسابرجام را از منظري ديگر. اینکه گفته ميشد آمريکا به تعهد خود پايبند نخواهد بود، يک موضوع است و اينکه متن سند به ضرر ايران تنظيم شده موضوع ديگر. آن عده از دلسوزاني که با تکيه بر سوابق آمريکا بهویژه دولت جديد آن، به اين مهم توجه ميکردند و ميکنند که آمريکا بهلحاظ نوع رفتار یکجانبه خود ميتواند ناقض تعهدات شود، نکتهاي دور از ذهن را مطرح نميکردند و در نهايت اين آمريکا بود که یکطرفه قواعد بازي را به هم زد و با وجود توصيه ديگر طرفهاي درگير توافقنامه برجام، اين تيم تازهچيدهشده در کاخ سفيد بود که با غرور و نخوت، راهي ديگر در پيش گرفت. روي سخن اين يادداشت با ايندسته از مخالفان برجام نيست و آن عدهاي که با تکيه بر سوابق تاريخي آمريکا اينگونه فکر ميکردند از شمول نوشتار حاضر خارج هستند. مخاطب اين يادداشت آنهایی هستند که عذرخواهي آقاي روحاني و تيم مذاکرهکننده هستهاي را مطالبه ميکنند. آنان نگاهشان به متن برجام بوده و هست که اين متن مخالف منافع ملي و حتي مخالف نظر مقام معظم رهبري است. حال آنکه روشن است مسئله هستهاي و توافقات آن و نشستوبرخاستهاي طولاني تيم مذاکرهکننده همهوهمه به نظر عاليترين مقامات کشور ميرسيد و بدون توافق کلي مسئولان نظام، بالطبع تيم مذاکرهکننده اجازه امضای توافقنامه را نداشت. يادآوري ميکنم آخرين سفر دکتر ظريف به تهران و مذاکره با مسئولان نظام، درست شب قبل از امضای نهايي برجام انجام شد. پس نميتوان تيم مذاکرهکننده و شخص آقاي رئيسجمهور را تصميمگير نهايي بدون کسب اجماع دانست. ايراد دلواپسان حرفهاي اين بوده و هست که متن توافقنامه مخالف منافع ملي است و در يک کلام تيم مذاکرهکننده منافع ملي را در نظر نگرفتهاند و لابد مرعوب تيم مقابل شدهاند که از آنها تضمين لازم را نگرفتهاند! پرسش اين است؛ با وجود اظهارنظرهاي تيمهاي مختلف مذاکرهکننده بهويژه خانم شرمن که چند روز قبل، ديپلماتهاي ايران را ديپلماتهاي مقاومت ناميد، آيا «دلواپسان» براي يک بار هم که شده متن برجام را خواندهاند و به اصول کلي حاکم بر توافقات بينالمللي اشراف دارند؟ ايندسته از دلواپسان ادعا ميکنند خطوط قرمز نظام در توافق رعايت نشده است. مذاکرات برجام نزديک به دو سال ادامه يافت و روزهاي پاياني منتهي به امضای برجام بيش از 20 روز طول کشيد تا جايي که گفته شد بعد از جنگ جهاني دوم اين طولانيترين زماني است که وزير امور خارجه آمريکا در خارج از آن کشور به سر برده است. هرچند اطلاعي از خطوط قرمزي که ايندسته از دلواپسان مدعياند رعايت نشده است، نداريم، ولي باور عمومي بر اين است با توجه به حمايتي که در طول مذاکرات و بعد از آن توسط مقام معظم رهبري از تيم مذاکرهکننده -که آنان را فرزندان انقلاب ناميدند- ميشد، آيا پذيرفتني است در مذاکرات نفسگير برجام و حالا پس از خروج يکجانبه آمريکا از آن، به اين شکل با مسائل برخورد شود و همه کاستيهاي طبيعي يک مذاکره چندجانبه به تيم مذاکرهکننده و دولت نسبت داده شود؟ نميدانم کساني که اينگونه به قضايا نگاه ميکنند فکر آن را نميکنند که متهمکردن تيم مذاکرهکننده به رعايتنکردن خطوط قرمز نظام، اين ذهنيت را در جامعه القا ميکنند که در سطوح عالي نظام اختلاف وجود دارد؟ از منظر حقوقي برابر قانون اساسي تعيين سياستهاي کلي نظام و نظارت بر حسن اجراي اين سياستها بر عهده مقام معظم رهبري است و مهمترين چالش پيش پاي نظام و جهان قبل از برجام، موضوع تحريمهاي دشوار و تحديدکننده هستهاي بود که با مذاکرات طولاني و با تکيه بر فتواي ايشان که داشتن و استفاده از بمب اتم را حرام اعلام کردهاند، به نتيجه رسيد. يعني مسئله هستهاي از نظر فقهي هم مورد توجه رهبر انقلاب قرار گرفت که فتواي حرمتداشتن آن را اعلام کردند. تيم مذاکرهکننده هستهاي نيز با همه اشراف و اطلاعي که از تعهداتي که در توافق برجام وجود دارد و با اجماع مسئولان نظام، آن را امضا کردند تا تحريمهاي ظالمانه که ماحصل ديپلماسي نادرست دولت محبوب دلواپسان بود، از روي شانههاي ملت ايران برداشته شود. کاش اين گروه دلواپسان حرمت جايگاهها را پاس ميداشتند و مخالفت خود با رئيسجمهور و تيم مذاکرهکننده را وصل به بياعتنايي به خطوط قرمز ترسيمي نظام قلمداد نميکردند.
با خروج آمريکا از برجام، نگاه به اين توافق بينالمللي و موضع موافقان و مخالفان آن را بهتر ميتوان بررسي کرد. از منظر حقوق بينالملل و تعهدات حقوقي طرفين، برجام را بايد بهعنوان يک سند از يک منظر نگاه کرد و انجام تعهدات پسابرجام را از منظري ديگر. اینکه گفته ميشد آمريکا به تعهد خود پايبند نخواهد بود، يک موضوع است و اينکه متن سند به ضرر ايران تنظيم شده موضوع ديگر. آن عده از دلسوزاني که با تکيه بر سوابق آمريکا بهویژه دولت جديد آن، به اين مهم توجه ميکردند و ميکنند که آمريکا بهلحاظ نوع رفتار یکجانبه خود ميتواند ناقض تعهدات شود، نکتهاي دور از ذهن را مطرح نميکردند و در نهايت اين آمريکا بود که یکطرفه قواعد بازي را به هم زد و با وجود توصيه ديگر طرفهاي درگير توافقنامه برجام، اين تيم تازهچيدهشده در کاخ سفيد بود که با غرور و نخوت، راهي ديگر در پيش گرفت. روي سخن اين يادداشت با ايندسته از مخالفان برجام نيست و آن عدهاي که با تکيه بر سوابق تاريخي آمريکا اينگونه فکر ميکردند از شمول نوشتار حاضر خارج هستند. مخاطب اين يادداشت آنهایی هستند که عذرخواهي آقاي روحاني و تيم مذاکرهکننده هستهاي را مطالبه ميکنند. آنان نگاهشان به متن برجام بوده و هست که اين متن مخالف منافع ملي و حتي مخالف نظر مقام معظم رهبري است. حال آنکه روشن است مسئله هستهاي و توافقات آن و نشستوبرخاستهاي طولاني تيم مذاکرهکننده همهوهمه به نظر عاليترين مقامات کشور ميرسيد و بدون توافق کلي مسئولان نظام، بالطبع تيم مذاکرهکننده اجازه امضای توافقنامه را نداشت. يادآوري ميکنم آخرين سفر دکتر ظريف به تهران و مذاکره با مسئولان نظام، درست شب قبل از امضای نهايي برجام انجام شد. پس نميتوان تيم مذاکرهکننده و شخص آقاي رئيسجمهور را تصميمگير نهايي بدون کسب اجماع دانست. ايراد دلواپسان حرفهاي اين بوده و هست که متن توافقنامه مخالف منافع ملي است و در يک کلام تيم مذاکرهکننده منافع ملي را در نظر نگرفتهاند و لابد مرعوب تيم مقابل شدهاند که از آنها تضمين لازم را نگرفتهاند! پرسش اين است؛ با وجود اظهارنظرهاي تيمهاي مختلف مذاکرهکننده بهويژه خانم شرمن که چند روز قبل، ديپلماتهاي ايران را ديپلماتهاي مقاومت ناميد، آيا «دلواپسان» براي يک بار هم که شده متن برجام را خواندهاند و به اصول کلي حاکم بر توافقات بينالمللي اشراف دارند؟ ايندسته از دلواپسان ادعا ميکنند خطوط قرمز نظام در توافق رعايت نشده است. مذاکرات برجام نزديک به دو سال ادامه يافت و روزهاي پاياني منتهي به امضای برجام بيش از 20 روز طول کشيد تا جايي که گفته شد بعد از جنگ جهاني دوم اين طولانيترين زماني است که وزير امور خارجه آمريکا در خارج از آن کشور به سر برده است. هرچند اطلاعي از خطوط قرمزي که ايندسته از دلواپسان مدعياند رعايت نشده است، نداريم، ولي باور عمومي بر اين است با توجه به حمايتي که در طول مذاکرات و بعد از آن توسط مقام معظم رهبري از تيم مذاکرهکننده -که آنان را فرزندان انقلاب ناميدند- ميشد، آيا پذيرفتني است در مذاکرات نفسگير برجام و حالا پس از خروج يکجانبه آمريکا از آن، به اين شکل با مسائل برخورد شود و همه کاستيهاي طبيعي يک مذاکره چندجانبه به تيم مذاکرهکننده و دولت نسبت داده شود؟ نميدانم کساني که اينگونه به قضايا نگاه ميکنند فکر آن را نميکنند که متهمکردن تيم مذاکرهکننده به رعايتنکردن خطوط قرمز نظام، اين ذهنيت را در جامعه القا ميکنند که در سطوح عالي نظام اختلاف وجود دارد؟ از منظر حقوقي برابر قانون اساسي تعيين سياستهاي کلي نظام و نظارت بر حسن اجراي اين سياستها بر عهده مقام معظم رهبري است و مهمترين چالش پيش پاي نظام و جهان قبل از برجام، موضوع تحريمهاي دشوار و تحديدکننده هستهاي بود که با مذاکرات طولاني و با تکيه بر فتواي ايشان که داشتن و استفاده از بمب اتم را حرام اعلام کردهاند، به نتيجه رسيد. يعني مسئله هستهاي از نظر فقهي هم مورد توجه رهبر انقلاب قرار گرفت که فتواي حرمتداشتن آن را اعلام کردند. تيم مذاکرهکننده هستهاي نيز با همه اشراف و اطلاعي که از تعهداتي که در توافق برجام وجود دارد و با اجماع مسئولان نظام، آن را امضا کردند تا تحريمهاي ظالمانه که ماحصل ديپلماسي نادرست دولت محبوب دلواپسان بود، از روي شانههاي ملت ايران برداشته شود. کاش اين گروه دلواپسان حرمت جايگاهها را پاس ميداشتند و مخالفت خود با رئيسجمهور و تيم مذاکرهکننده را وصل به بياعتنايي به خطوط قرمز ترسيمي نظام قلمداد نميکردند.