30 شماره آخر

  • شماره 4104 -
  • ۱۴۰۰ پنج شنبه ۱ مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه ورق بزنید دریافت همه صفحات
تبلیغات
روزنامه شرق نارون

جنایت در میان اعداد

عبدالرضا ناصرمقدسی. متخصص مغز و اعصاب

اعداد، اشکال هندسی و آنچه در بنیان‌های ریاضی می‌گذرد همواره برای انسان رازآمیز بوده‌اند. بسیاری بوده‌اند که در اعداد راز اصلی و زیربنایی جهان را می‌دیدند. شاید مشهورترین و مؤثرترین آنها «فیثاغورث» باشد. «فیثاغورث» شاید به دلیل قضیه خود در ریاضی مشهور باشد، اما او صاحب مکتبی رازآمیز بر پایه یافته‌های ریاضی نیز بوده که تا امروز تأثیر آن ادامه دارد. خیلی از ریاضی‌دانان شاید به این موضوع معتقد باشند که حقیقت در ریاضیات است و علم هدایت از دامان ریاضی برمی‌خیزد. خیلی‌ها هم مثل «برتراند راسل»، «فرگه» یا «هیلبرت» تلاش کرده‌اند که ریاضی را بر بنیان‌های غیرقابل تشکیک پی بیفکنند گرچه تلاش‌های آنها با شکست روبه‌رو شده است. آنانی که دوستدار فلسفه ریاضی هستند، می‌دانند برهان مطرح‌شده توسط «کورت گودل» که به ناتمامیت مشهور است، این کاخ آرزوی ریاضی‌دانان را فروریخت. فیلم «قتل‌های آکسفورد» محصول سال 2008 و به کارگردانی «الکس دل‌ایگلسیا» در یک قالب جنایی و به این موضوعات می‌پردازد. داستان فیلم داستان جوانی (مارتین) علاقه‌مند به ریاضی است که برای رسیدن به جواب سؤال‌های خود به آکسفورد می‌آید. او قویا می‌خواهد که زیر نظر استادی با نام «آرتور سلدوم» تز خود را بگذراند. او که به دنبال کشف حقیقت در میان رازهای ریاضی است، فکر می‌کند که «سلدوم» می‌تواند در رسیدن به این موضوع کمکش کند. در برخورد اول همه او را از این موضوع بر حذر می‌دارند. آنها صحبت‌هایی دوپهلو در مورد «سلدوم» بیان می‌کنند، اما «مارتین» که مصمم به گذراندن تز زیر نظر «سلدوم» است، برای اینکه بتواند این موضوع را محقق کند به کنفرانسی می‌رود که «سلدوم» در آن در باب حقیقت سخن خواهد گفت؛ حقیقتی که از نظر «مارتین» متقن است. «سلدوم» اما صحبت‌هایش را در مورد شخصیت پیچیده تاریخ فلسفه یعنی «ویتگنشتاین» آغاز می‌کند. او که در میدان جنگ اولین نسخه رساله مشهور خود به نام تراکتاتوس را می‌نویسد؛ رساله‌ای که ادراک ما را از حقیقت بسیار محدود عنوان می‌کند. «ویتگنشتاین» فیلسوفی زبان‌محور است و جمله بسیار مشهوری در این باب دارد: «آنچه نمی‌توان درباره‌‏اش سخن گفت باید درباره‌‏اش خاموش ماند». پس برخلاف رؤیای بسیاری از ریاضی‌دانان، حقیقت در دسترس ما نیست و ما چیز اندکی در مورد آن می‌دانیم. این سخنرانی البته به مذاق «مارتین» خوش نیامد. سؤال او در این کنفرانس با پاسخ تند «سلدوم» روبه‌رو شد. بنابراین «مارتین» که فکر می‌کرد در انتخابش اشتباه کرده، تصمیم می‌گیرد که آکسفورد را ترک کند. اما وقتی می‌خواست آکسفورد را ترک کند با یک اتفاق جنایی روبه‌رو شد. او و پرفسور «سلدوم» تصادفا وارد خانه‌ای می‌شوند که «مارتین» در یکی از اتاق‌هایش ساکن بود و با منظره‌ای از مرگ خانم «جولیا ایگلتون» روبه‌رو می‌شوند. شواهد همه به نفع یک قتل است. پلیس وارد قضیه می‌شود. دختر «جولیا» (بث) اولین مظنون این قتل است. اما قتل‌های دیگر ادامه می‌یابد و پلیس با یک مجموعه قتل سریالی روبه‌رو می‌شود. با اینکه به نظر می‌رسید که این قتل‌ها مانند سایر جنایت‌ها باشند اما به‌زودی نوعی معمای ریاضی در بطن آن شروع می‌شود. «سلدوم» از نامه‌ای سخن می‌گوید که قبل از مرگ «جولیا» به دستش رسیده بود؛ نامه‌ای که او دورش انداخته، اما در پایین آن نمادی به صورت دایره وجود داشته است. این قتل با دو قتل دیگر ادامه می‌یابد. اولین آن یک پیرمرد رو به فوت است. در‌این‌باره قتل با نماد ماهی همراهی داشته و سومی که در یک کنسرت رخ می‌دهد با نماد مثلث. «مارتین» متوجه می‌شود که این نمادها به فرقه «فیثاغورث» مرتبط هستند. «مارتین» به دنبال داده‌های مربوط به این فرقه می‌گردد و این جست‌وجو او را به داده‌هایی مربوط به پزشکی و درمان راهنمایی می‌کند و سرنخی بزرگ در اختیار او می‌گذارد. قاتل (فرانک) کسی است که می‌خواهد به این وسیله سبب گمراه‌کردن پلیس شده و در نهایت بتواند عضوی مناسب برای دخترش که از نارسایی کلیه در حال مرگ است، پیدا کند. او می‌خواهد کودکانی را که مبتلا به سندرم داون بوده، اما کلیه‌های سالمی دارند در یک تصادف نمایشی بکشد تا بتواند از کلیه یکی از آنها برای رهایی فرزندش از مرگ استفاده کند. متأسفانه این اتفاق می‌افتد. اما «فرانک» نیز کشته می‌شود. این‌گونه پرونده مختومه می‌شود. انگار برخلاف تصور «ویتگنشتاین» و «سلدوم»، حقیقت بسیار عریان و واضح است. اما «مارتین» وقتی می‌خواهد آکسفورد را ترک کند، متوجه نکته‌ای می‌شود. «سلدوم» در این مدت حقیقت را از او پنهان کرده است. «مارتین» متوجه می‌شود که حقیقت دیگری در کار بوده و این نمادها همه کار «سلدوم» بوده؛ نمادهایی که نه بر مبنای یک نقشه قبلی بلکه به‌صورت آنی به ذهن او می‌رسیده است. او می‌خواسته با معرفی یک توالی اسرارآمیز همه را از مظنون و قاتل اصلی یعنی «بث» منحرف کند. هیچ‌کدام از مرگ‌ها به‌جز مرگ اول قتل نبوده، مرگی که توسط «بث» انجام شده بود و «سلدوم» فقط می‌خواست از او حفاظت کند. اینکه اعداد می‌توانند ما را گمراه کنند و نمادهای ریاضی می‌توانند دروغ باشند، چیزی است که در نهایت «مارتین» به آن می‌رسد. حالا او با راهی متفاوت در زندگی‌اش روبه‌روست؛ راهی که ریاضی را باید به شکل دیگری بفهمد و بداند که حقیقت آن چیزی نیست که معادله‌ها و اصول به‌ظاهر جهان‌شمول ریاضی نشان می‌دهد. فیلم، فیلمی دیدنی و معماگونه است که ذهن را به خود مشغول می‌دارد. عجین‌شدن بسیار ماهرانه قتل‌های سریالی با نمادهای ریاضی باعث هرچه پیچیده‌ترشدن فیلم می‌شود. اما همان‌طور که دیدیم حقیقتی فلسفی در پشت فیلم مستتر است که بدون درک آن فهم فیلم کامل نمی‌شود. اینکه حقیقت بسیار ورای اعداد و اشکال ریاضی بوده و ریاضی با وجود اینکه جهان‌شمول و غیرقابل تغییر می‌نماید ناتمام است و می‌تواند فریبنده باشد. من بشخصه از دیدن فیلم بسیار لذت بردم و دیدن این فیلم را به همه توصیه می‌کنم. فیلمی که انسان را به عمق حقایق جهان می‌برد و بسیار جالب است که همه آنها در یک داستان جنایی بیان می‌شود. این موضوع مرا به یاد جمله‌ای دیگر از «ویتگنشتاین» انداخت که گزاره‌های زبانی ما را تصویری از عالم واقع می‌دانست. انگار این داستان جنایی، واقعیت جهان ما را بازتاب می‌داد.

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه شرق
عنوان صفحه‌ها

شماره 4134

تاریخ ۱۴۰۰/۸/۱۲

نور نوشت
کارتون

جنایت در میان اعداد

عبدالرضا ناصرمقدسی. متخصص مغز و اعصاب

اعداد، اشکال هندسی و آنچه در بنیان‌های ریاضی می‌گذرد همواره برای انسان رازآمیز بوده‌اند. بسیاری بوده‌اند که در اعداد راز اصلی و زیربنایی جهان را می‌دیدند. شاید مشهورترین و مؤثرترین آنها «فیثاغورث» باشد. «فیثاغورث» شاید به دلیل قضیه خود در ریاضی مشهور باشد، اما او صاحب مکتبی رازآمیز بر پایه یافته‌های ریاضی نیز بوده که تا امروز تأثیر آن ادامه دارد. خیلی از ریاضی‌دانان شاید به این موضوع معتقد باشند که حقیقت در ریاضیات است و علم هدایت از دامان ریاضی برمی‌خیزد. خیلی‌ها هم مثل «برتراند راسل»، «فرگه» یا «هیلبرت» تلاش کرده‌اند که ریاضی را بر بنیان‌های غیرقابل تشکیک پی بیفکنند گرچه تلاش‌های آنها با شکست روبه‌رو شده است. آنانی که دوستدار فلسفه ریاضی هستند، می‌دانند برهان مطرح‌شده توسط «کورت گودل» که به ناتمامیت مشهور است، این کاخ آرزوی ریاضی‌دانان را فروریخت. فیلم «قتل‌های آکسفورد» محصول سال 2008 و به کارگردانی «الکس دل‌ایگلسیا» در یک قالب جنایی و به این موضوعات می‌پردازد. داستان فیلم داستان جوانی (مارتین) علاقه‌مند به ریاضی است که برای رسیدن به جواب سؤال‌های خود به آکسفورد می‌آید. او قویا می‌خواهد که زیر نظر استادی با نام «آرتور سلدوم» تز خود را بگذراند. او که به دنبال کشف حقیقت در میان رازهای ریاضی است، فکر می‌کند که «سلدوم» می‌تواند در رسیدن به این موضوع کمکش کند. در برخورد اول همه او را از این موضوع بر حذر می‌دارند. آنها صحبت‌هایی دوپهلو در مورد «سلدوم» بیان می‌کنند، اما «مارتین» که مصمم به گذراندن تز زیر نظر «سلدوم» است، برای اینکه بتواند این موضوع را محقق کند به کنفرانسی می‌رود که «سلدوم» در آن در باب حقیقت سخن خواهد گفت؛ حقیقتی که از نظر «مارتین» متقن است. «سلدوم» اما صحبت‌هایش را در مورد شخصیت پیچیده تاریخ فلسفه یعنی «ویتگنشتاین» آغاز می‌کند. او که در میدان جنگ اولین نسخه رساله مشهور خود به نام تراکتاتوس را می‌نویسد؛ رساله‌ای که ادراک ما را از حقیقت بسیار محدود عنوان می‌کند. «ویتگنشتاین» فیلسوفی زبان‌محور است و جمله بسیار مشهوری در این باب دارد: «آنچه نمی‌توان درباره‌‏اش سخن گفت باید درباره‌‏اش خاموش ماند». پس برخلاف رؤیای بسیاری از ریاضی‌دانان، حقیقت در دسترس ما نیست و ما چیز اندکی در مورد آن می‌دانیم. این سخنرانی البته به مذاق «مارتین» خوش نیامد. سؤال او در این کنفرانس با پاسخ تند «سلدوم» روبه‌رو شد. بنابراین «مارتین» که فکر می‌کرد در انتخابش اشتباه کرده، تصمیم می‌گیرد که آکسفورد را ترک کند. اما وقتی می‌خواست آکسفورد را ترک کند با یک اتفاق جنایی روبه‌رو شد. او و پرفسور «سلدوم» تصادفا وارد خانه‌ای می‌شوند که «مارتین» در یکی از اتاق‌هایش ساکن بود و با منظره‌ای از مرگ خانم «جولیا ایگلتون» روبه‌رو می‌شوند. شواهد همه به نفع یک قتل است. پلیس وارد قضیه می‌شود. دختر «جولیا» (بث) اولین مظنون این قتل است. اما قتل‌های دیگر ادامه می‌یابد و پلیس با یک مجموعه قتل سریالی روبه‌رو می‌شود. با اینکه به نظر می‌رسید که این قتل‌ها مانند سایر جنایت‌ها باشند اما به‌زودی نوعی معمای ریاضی در بطن آن شروع می‌شود. «سلدوم» از نامه‌ای سخن می‌گوید که قبل از مرگ «جولیا» به دستش رسیده بود؛ نامه‌ای که او دورش انداخته، اما در پایین آن نمادی به صورت دایره وجود داشته است. این قتل با دو قتل دیگر ادامه می‌یابد. اولین آن یک پیرمرد رو به فوت است. در‌این‌باره قتل با نماد ماهی همراهی داشته و سومی که در یک کنسرت رخ می‌دهد با نماد مثلث. «مارتین» متوجه می‌شود که این نمادها به فرقه «فیثاغورث» مرتبط هستند. «مارتین» به دنبال داده‌های مربوط به این فرقه می‌گردد و این جست‌وجو او را به داده‌هایی مربوط به پزشکی و درمان راهنمایی می‌کند و سرنخی بزرگ در اختیار او می‌گذارد. قاتل (فرانک) کسی است که می‌خواهد به این وسیله سبب گمراه‌کردن پلیس شده و در نهایت بتواند عضوی مناسب برای دخترش که از نارسایی کلیه در حال مرگ است، پیدا کند. او می‌خواهد کودکانی را که مبتلا به سندرم داون بوده، اما کلیه‌های سالمی دارند در یک تصادف نمایشی بکشد تا بتواند از کلیه یکی از آنها برای رهایی فرزندش از مرگ استفاده کند. متأسفانه این اتفاق می‌افتد. اما «فرانک» نیز کشته می‌شود. این‌گونه پرونده مختومه می‌شود. انگار برخلاف تصور «ویتگنشتاین» و «سلدوم»، حقیقت بسیار عریان و واضح است. اما «مارتین» وقتی می‌خواهد آکسفورد را ترک کند، متوجه نکته‌ای می‌شود. «سلدوم» در این مدت حقیقت را از او پنهان کرده است. «مارتین» متوجه می‌شود که حقیقت دیگری در کار بوده و این نمادها همه کار «سلدوم» بوده؛ نمادهایی که نه بر مبنای یک نقشه قبلی بلکه به‌صورت آنی به ذهن او می‌رسیده است. او می‌خواسته با معرفی یک توالی اسرارآمیز همه را از مظنون و قاتل اصلی یعنی «بث» منحرف کند. هیچ‌کدام از مرگ‌ها به‌جز مرگ اول قتل نبوده، مرگی که توسط «بث» انجام شده بود و «سلدوم» فقط می‌خواست از او حفاظت کند. اینکه اعداد می‌توانند ما را گمراه کنند و نمادهای ریاضی می‌توانند دروغ باشند، چیزی است که در نهایت «مارتین» به آن می‌رسد. حالا او با راهی متفاوت در زندگی‌اش روبه‌روست؛ راهی که ریاضی را باید به شکل دیگری بفهمد و بداند که حقیقت آن چیزی نیست که معادله‌ها و اصول به‌ظاهر جهان‌شمول ریاضی نشان می‌دهد. فیلم، فیلمی دیدنی و معماگونه است که ذهن را به خود مشغول می‌دارد. عجین‌شدن بسیار ماهرانه قتل‌های سریالی با نمادهای ریاضی باعث هرچه پیچیده‌ترشدن فیلم می‌شود. اما همان‌طور که دیدیم حقیقتی فلسفی در پشت فیلم مستتر است که بدون درک آن فهم فیلم کامل نمی‌شود. اینکه حقیقت بسیار ورای اعداد و اشکال ریاضی بوده و ریاضی با وجود اینکه جهان‌شمول و غیرقابل تغییر می‌نماید ناتمام است و می‌تواند فریبنده باشد. من بشخصه از دیدن فیلم بسیار لذت بردم و دیدن این فیلم را به همه توصیه می‌کنم. فیلمی که انسان را به عمق حقایق جهان می‌برد و بسیار جالب است که همه آنها در یک داستان جنایی بیان می‌شود. این موضوع مرا به یاد جمله‌ای دیگر از «ویتگنشتاین» انداخت که گزاره‌های زبانی ما را تصویری از عالم واقع می‌دانست. انگار این داستان جنایی، واقعیت جهان ما را بازتاب می‌داد.

 

ارسال دیدگاه شما